جان من سهل است جان جانم اوست دردمند و خسته ام درمانم اوست

 

ازدرون ندايی می آيد و به دنبال گم شده ای می گردد، به سيرخود درعالم هستی ادامه می دهد درهرکجا که می رود اندکی توقف می کند و به ذرات آن می نگرد ، و درچگونگی وجود آن تفکر و تامل می کند . انگار در پديده های موجود نظم خاصی وجود دارد و هيچ کدام از آنها بيهوده خلق نشده اند و درخلقت هريک از پديده ها هدف خاصی وجود دارد و آنچنان با همديگر هم آهنگی دارند که بيننده را به حيرت وا می دارد درگوشه ای نشيمن اختيار کردم از نزديک به آب درون آبشارنگريستم موسيقی حاصل از امواج آب گوشم را به نوازش درمی آورد به زيبايي های موجود در اطراف خود نظاره گربودم همه چيز زيبا و دوست داشتنی بود نمی توانستم از يکی بگذرم چونکه وجود تک تک آنها روحم را آرام می کرد ، اضطراب و پريشانی و دغدغه های تصنعی ايجادشده در عالم مادی را از وجودم می زدود تصورم فقط برای يک چيز بود به دنبال کشف مجهولی بودم که برايم ناشناخته است احساس عجيبی داشتم ، درذره ذره سلولهای بدنم لرزش خاصی وجود داشت گاهی اوقات احساس خستگی می کردم درد ناشی از خستگی مرا رنج می داد مهار اين رنج و کربت برايم غير ممکن بود و مداوای آن با امکانات موجود غير قابل تصور بود ولی چاره ای نداشتم به جز اينکه همه چيز را تحمل کنم . تحمل رنج و عذاب هم در اين راه از شيرينی خاصی برخورداراست .

جان من سهل است جان جانم اوست          دردمند و خسته ام درمانم اوست

ادامه ......                                                              برگشت به صفحه اصلی

 

     

/ 0 نظر / 5 بازدید