دربستردرون بخش سی و دوم

چون جهان رنجورو زندانی بود       چه عجب رنجوراگر فانی بود

جهان رنجور است بدین معنی که معروض آفت می شود و مانند بیمار نیروی خودرا از دست می دهد و هرچه درمعرض آفت می شود زوال آن متصوراست . زندانی بودن جهان را بدو صورت می توان توجیه کرد یکی به اعتبارآنکه محکوم حکم الهی و سنن طبیعی و بدین جهت از عروض آفت و استحاله و تغییر و کون و فساد برکنار نمی ماند این معنی با رنجوری تفاوت ندارد و دلیل جداگانه ای نیست ، دیگر آنکه جهان مانند هر امر مادی نیروی بی نهایت ندارد بلکه قوای آن ، نهایت می پذیرد و چنین موجودی پایدارو دائم نتواند بود دراین صورت دلیلی جداگانه است که مولانا اخذ نتیجه را از آن دلیل ، بخود خواننده یله و رهاکرده است . همچنین می توانیم بگوییم که رنجوری و محدویت قوی نقص است که با امکان ملازمت دارد و با وجوب منافی است وبنابراین جهان فناپذیر است زیرا بوجوب وجود متصف نتواند شد.

 

نقل از صفحه465-466--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

معروض : عرض داشته ، عرض شده

متصور : به ضم میم و فتح تا و صادو کسرواومشدد ، کسی که صورت چیزی را درخیال خود مجسم کند و به فتح واومشدد به معنی ممکن و صورت پذیر

عروض : ناحیه ، کرانه ، گوشه و راه درکوه

استحاله : دگرگون شدن ، برگشتن ازحالی به حالی ، محال شمردن

کون : بودن ، پدید آمدن ، و نیز به معنی هستی و عالم وجود

یله : به فتح یا ولام ، رها ، آزاد ، ول ، ول کرده شده ، یله کردن : واگذاشتن ، رهاکردن

امکان : قادر گردانیدن به امری ، پابرجا کردن ، جای دادن ، دست یافتن ، آسان و میسربودن، دراصطلاح فلسفه چیزی که وجودیاعدم آن ضروری نباشد یعنی بود ونبود ش یکسان باشد

ملازمت : به کسی یا چیزی پیوستن ، همیشه درخدمت کسی بودن ، پیوستگی دایم

وجوب : لازم بودن، ضرورت و لزوم امری

منافی : به ضم میم و کسرفا ، طردکننده ، نیست کننده ، مخالف

متصف : صفت کرده شده ، کسی که دارای صفتی است

فساد : تباهی ، لهو و لعب

/ 1 نظر / 12 بازدید