مست و مدهوش

     

نگارمن ، زيبای من ، باديدن رخت مست و مدهوش می گردم و آنچنان آشفته و پريشانم که از دو عالم بی خبرم ، عهد و پيمانی که با تو بسته ام بخاطر طمع و آز نيست ، بلکه صداقت و راستی در ذمه ام می باشد که حاصل تلاشها و بی خوابی های شبانه روزی ام است . برای رسيدن و قرب به حق راههای طولانی را پيموده ام و گردابهای هولناکی تهديدم کرده ، هرگز تسليم آلودگی ها و ناپاکی ها نشده ام و عزم وهمت خودرا در مبارزه و ريشه کن کردن خواسته های ناحق نفس بکاربستم و تحمل سختی ها و صبرو بردباری در اين راه را بيشه خود کردم و زندگی را فقط و فقط بخاطر تو خواستم به جز خيال تو تصوری در ذهنم نبوده است ، و گرنه حيات بازيچه ای بيش نيست ، خوردن و خوابيدن ها ، دفع شهوات و يا به جاه و مقام رسيدنها و يا بخاطر مصالح دنيوی مطيع قدرتمندان شدنها چه ارزشی دارد ؟ مگر می توان شخصيت و منش واقعی انسان را با مطاع دنيا سنجيد مگر می توان علم و آگاهی و بينش و بصيرت را با دنيا و ماديات مقايسه کرد ، اگر تو نباشی آرامش و سکون را در کجا بيابم ، آيا دنيا و دنيا پرستی پاسخگوی عطش درونی ام خواهد شد نه هرگز ، محال است با اندوختن ثروت نامشروع و يا حب جاه و مقام بتوانم به آرامی زندگی کنم ، هرچه که بخواهم اگر به آن برسم بازهم شعله های درونم خاموش نخواهد شد زيرا که درجستجوی چيز ديگری هستم ، خواسته مورد نظرم در زيور آلات و خواهشهای ظاهری دنيا نمی گنجد ، پس طمع ام بخاطر شهوات و آوازه دنيوی نيست بلکه قرارو صبوريم بخاطر وجود تواست من بايد در چنين راهی حرکت کنم ، به جز در تو دری برايم وجود ندارد. در سرای تو بقدری وسيع و گسترده است که کسی نمی تواند آن را بر روی آشنايان ببندد، درهرجا گرفتاری باشد با ديدن روی تو از قيد و بند رهائی می يابد تا زمانی که زنده هستم و جان درتن دارم از کمند تو باز نخواهم جست مطيع و فرمانبر رای توام ، چونکه انديشه ها و ايده هايم از توست ، اين تو بودی که روحيه نشاط را دروجودم پروراندی و اميد به زيستن را در لابلای رگهايم جاری ساختی ، نگاه من به توست ولی اغيار به خود مشغولند دوستان از می و عارفان از ساقی مستند ولی من از تو مستم .

نگاه من به تو و ديگران به خود مشغول

معاشران زمی و عارفان زساقــی مست

/ 0 نظر / 5 بازدید