مهاجرت

مردی می خواست از شهر خود مهاجرت کند در دروازه شهر به دوستی رسيد که از احوال او جويا شد ، مرد درد دلش باز شد و شروع به بدگويی از همشهر ی های خود که شهر را غير قابل تحمل ساخته اند و اين که بيشتر اهالی مجبور شده اند ترک ديا رکرده و به ساير شهرها بروند دوست آن فرد برگشت و گفت : ای کاش ! اهالی شهر شما به جای تغيير شهر شان ، خودشان را تغيير بدهند . چون با اين طرز تفکر شهرديگری را نيز خراب خواهند کرد .

رابطه لباس و شهر

شهرداری می گفت : شهر مثل لباس آدم است از جانب او حرف می زند.

خاطره ها

پدری خطا ب به پسرش گفت : همين که خودت را می خواهی اهل فلان شهر معرفی کنی ، خاطراتی در ذهن مخاطب ايجاد می کنی ، اهالی يک شهر در بوجود آمدن اين خاطره ها سهيم هستند . من و تو بايد سعی کنيم اين خاطره ها زيبا باشند .

جهانگرد

جهانگردی از شهری ديدن کرد و زمانی که به وطن خود برگشت خاطرات خودرا به صورت کتابی انتشاردادو به هم وطنان خود توصيه کرد حتما به شهر مورد نظر مسافرتی داشته باشند چون اهالی مهربان و صميمی دارد. يک باره اين شهر با هجوم جهانگردان مواجه شد و برای تعدادی بيکار اشتغال ايجاد شد بازار رونق گرفت و شهر توسعه پيداکرد در آن شهر جهانگرد اول فقط با دونفر از شهروندان مهربان برخورد داشت ولی آن را به کل شهروندان تعميم داده بود.

نقل از کتاب شهرخوب ، شهروندخوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

 

 

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
ندای آسمان

سلام گردآوری های بسيار جالبی داريد. پيشنهاد ميکنم اگر جملاتی از اين دست درباره شناخت انسان از خود داريد يک پست را هم به اين موضوع اختصاص دهيد. موفق باشي.

حميده

سلام وبلاگت در نوع نو ع خودش جديد نوشته هات حال و هوايی متفتوتی داره موفق باشی

عسل

سلام مطالب وبلاگتون خيلی قشنگه از خوندنش لذت بردم.ممنون که به من سر زدين.موفق باشيد

ساميار

ااااااه اينکه میگن شهر ما خانه ما واسه همینه

ندای آسمان

سلام دوباره يه همفکری لازم دارم. اگه تونستی يه سير بزن