نبود نقش دوعالم

نبود نقش دوعالم که رنگ الفت بـــــــود     زمانه طـــرح محبت نه این زمان انداخت

شرح بیت

نمی دانم چه حکمتی وجود دارد و چرا چنین است ، چنین احساس می کنم که گم شده ای وجوددارد و مداوم به دنبال او می گردم و برای یافتن آن خودم را به درو دیوارمی زنم مرتب به مناطق مختلف سر می زنم درعالم خیال خیلی چیز ها می یابم ولی به نهایت آن نمی رسم ، انگار حق با من است نبایستی به چیزی برسم اگر وصال اتفاق افتد همه چیز از بین می رود و دیگر کنجکاوی و تلاش مفهوم خودرا از دست می دهد بنابراین لازم است که بعضی از اسرار در پشت پرده همچنان باقی بمانند و مارا در حیرت خود فرو برند ، اگر به عالم هستی بنگریم به جز حیرانی و سرگردانی درکارآن چیزی نخواهیم یافت ، هرکدام از پدیده های جهان هستی شکل و رنگ خاص خودرا دارند و دربین آنها نظم و ترتیب و هم آهنگی ناگسستنی موجود است نیرویی که در درون آنها موجود است زمینه الفت و دوستی را در اقطار و اکناف هستی فراهم می سازد تا تمام موجودات با یکدیگر همکاری لازم را داشته باشند مهر و محبت در بین آنها به شکل خاص خود حکم می راند که برای افراد عادی قابل تفهیم نیست ، اگر الفت و مهر از جهان هستی سلب گردد همه چیز رو به اضمحلال می رود در حالی که همه چیز رو به بسط و افزونی است ، طراح هستی با نقش زیبای خود همگان را متحیر خود ساخته است .

/ 0 نظر / 5 بازدید