درجای ديگر

     

چه خوش بود که در باغ و گلزارو صحرا بگرديم و از عطر دلاويز گلهای بهشتی و زيبائی های موجود در طبيعت لذت ببريم ، زندگی يعنی لذت بردن از زيبائی ها ، مودتها ، محبت ها و دوستی ها و اميدوار بودنها ، روان آدمی از تجليات دل انگيز جمال يار مست و متحير است . اگر به طبيعت بنگريم آنرا زيبا و دوست داشتنی خواهيم يافت زيبايی در ذات طبيعت نيست بلکه از جای ديگر برطبعيت الهام شده است ، بدون او گلهای زيبا و درختان سرسبز ، چمنزارها و دشتها و دمنها ارزش واقعی ندارند . به هرديار سر بزنيم و درهر محفلی نشيمن اختيار کنيم به جز سخن دوست کلامی خوشتر نخواهيم شنيد . سخن دوست پيامی است آشنا ، کلامی است روحپرور، دلها را زنده می کند ، چه بسا ممکن است در جمعی و بزمی حاضر و ناظر باشيم ولی جسممان در آن جمع است، در حقيقت غايب هستيم روح و دلمان در جای ديگر است ، دوستداران طبيعت به دامن زيبای طبيعت پناه می برند ولی ما ظاهرا در دامن طبيعت ايم ، آری صحرا و باغ زنده دلان در کوی دلبر است ، کوی دلبر مکان ديگری است اگر دمی از کوی دلبر برون باشيم برما سخت می گذرد دنيای ما تيره و مکدر خواهد شد .

شبها که بی توام شب گور است در خيال    ور بی تو بامداد کنم روز محشر است

/ 0 نظر / 4 بازدید