با خودم پيمان بستم که ديگر عاشق نخواهم شد ، عشق ورزيدن را کنار خواهم نهاد زيرا عشق سخن های زيادی دارد ، تحمل رنجها و مشقتهای هجران برای عاشق مشکل می باشد چون که وصال يار به اين زوديها امکان پذير نيست ، انتظار کشيدن هم حد و اندازه ای دارد ، پس بايد به کار خود بروم و دست از عاشقی بردارم ، ولی چه کنم وقتی که رخ زيبای تورا در عالم خيال تصور می کنم دگرگون می شوم  آنچه که در تو وجود دارد در من نيست ، من نواقصات زيادی دارم به دنبال رفع آن می گردم ، دلم می خواهد آنها را يکی پس از ديگری از بين ببرم ، کمال را در وجود تو می يابم زمانی که به ياد حديث عشق تو می افتم ناگفته گونه هايم زرد می شود به لرزش می افتم و صبر و تحمل ام را از دست می دهم جفايی که تو در حق من کرده ای از دستت به هيچ دوستی شکايت نکرده ام چونکه جور و جفا برعاشق رسم معشوق است ، لذتی که در جفای معشوق وجود دارد در هيچ چيزی نيست ، آری زود پيمان خودرا می شکنم انگار برای عاشق شدن خلق شده ام ، ترک عاشقی کار من نيست ، عمری است در خيال تو سوخته ام و با هرگونه مصائب و ناملايمات ساخته ام  سختی های زيادی را متحمل شده ام ، ولی تو از من مهجوری نمی دانم چرا لياقت وصال را درخود نمی بينم ، چه معياری برايم تعين کرده ای که من بايد آن را دارا باشم تا رخت را به من نمايان سازی ، من قانع به اين ام که حداقل رخ زيبای تورا ببينم ، همگان به صبوری دعوتم می کنند ، اندرزم می دهند ولی از شعله های درونم بی خبرند ولی با تو انس گرفته ام چگونه می توانم از تو ببرم ، در سرشت من بريدنی وجود ندارد ، بی صبرانه در انتظار لحظه وصالم ....

هزار عهد بکردم که گرد عشق نگردم      همی برابرم آيد خيال روی تو هردم

 

     

/ 7 نظر / 6 بازدید
گل ياس

سلام . وبلاگ قشنگی داريد . اميدوارمدر مديريتش هر روز موفق تر از ديروز باشيد . ممنون که به من سر زدين .بازم از اين کارا بکنين . خوشحال ميشم . در جواب سوالتون ميگم که خوشبختی برای هر کس يه مفهومی داره و به نظر من تعريف شدنيه . اون کسی خوشبخته که در کمال سلامت و صحت جسم و عقل و با يه دل خوش به زندگی لبخند بزنه . اون کسی خوشبخته که در نهايت صداقت به خدا و به بندگانش عشق بورزه . اونکسی خوشبخته که عشقش عاشقش باشه حتی اگه بدونه که هيچ وقت بهش نميرسه حتی اگه بدونه که ديدار با عشقش به روز قيامت موکول ميشه . به نظرم من آدم خوشبختيم چون سلامتم و در کنار خانوادم و عشقم و در پناه خالق نيلوفرهای آبی عاشقانه زندگی ميکنم با وجود اينکه ميدونم هرگز به عشقم نميرسم . اميدوارم جواب سوالتونو گرفته باشين . و اميدوارم شما هم خوشبخت باشيد . خدانگهدار.

مسافر غریب

سلام دوست عزیز .ممنون از حضورتون. بر خودم وظیفه دیدم به سوالتون جواب بدم.به نظر من خوشبختی در داشتن چیز خاصی نیست .فقط یک احساسه.زمانی انسان احساس خوشبختی میکنه که از خودش راضی باشه .و وقتی از خودش راضیه که استعدادهاشو در حد تواناییش کشف کرده باشه و در حد توانش بهشون توجه کرده باشه.یعنی انسانی احساس خوشبختی میکنه که جایگاهشو باور کرده باشه . و به نظر من کسانی که خودشونو مخلوق خالقی میدونند که ناظر بر اعمالشونه و در عین حال تمام تلاششون اینه که اون خالق رو از خودشون راضی نگه دارند و مطمئنن که دارن در حد توان تلاش میکنند .بیشتر از همه احساس خوشبختی میکنند. البته خوشبختی در دنیا .اما اینکه در آخرت هم خوشبختن یا نه؟ فکر نمیکنم کسی وجود داشته باشه که از این بابت خیالش راحت باشه .اگه کسی این ادعا رو بکنه یقینا خودش و خدای خودش رو خوب نشناخته

مسافرغريب

ضمنا خیلی جالب بود وبلاگتون برام .براتون آروزی موفقیت میکنم و اگه اجازه بدین از بعضی مطالبش با ذکر آدرس استفاده کنم.امیدوارم بزودی احساس خوشبختی کنید.یادتان باشه: تو همنی که می اندیشی

مسافرغریب

تو همانی که می اندیشی. و ضمنا اینم یادتون باشه که: خدا هیچوقت دیر نمیکنه. البته من خودم گاهی که خیلی مشکلات به من فشار میاره این جمله یادم میره و خیلی عجول میشم .پس بهتره همه مون برای یکدیگر دعا کنیم که صبرمون زیاد بشه و یادمون بیاد که خداوند رحمن و رحیمه .

شيما

سلام.ممنون که قابل دونستی.منم با دوستان موافقم.خوشبختی تعريف شدنيست .اما نه به يک شکل و با يک لباس.بلکه صورت های گوناگون داره.مثلا وقتی يه بچه آرزوی داشتن يه توپ و يا يک عروسک رو ميکنه احساس خوشبختی ميکنه.. حالا زمانی که من وتو هم به هر دليل نتونيم به اونچه که ميخواهيم برسيم احساس ضعف و ناتوانی و در پايان بدبختی ميکنيم.....قابل لمس و تعريف شدنی.

ترمه

سلام ......... من از آواز تا سکوت ستاره ها بدنبال تفاوت ستاره های خوشبخت و بد طالع بودم ولی هر يک مفهومی در تعبيری داشتند ..........