هــرکه آمد

هــرکه آمد به جهان نقش خـرابی دارد    درخـــرابات بگوئید که هشیارکجاست

شرح بیت

هرکسی پابه عرصه هستی نهاد و چشم خودرا به این جهان گشود نقش و اثر خاص خودرا دارد ، بعداز به خود آمدن ، دایره آکاهی و شناخت خودرا وسیع تر می کند و بعد از یافتن آنچه که باید بیابد به حیرانی و سرگردانی اش افزوده می گردد به دنیا و پدیده های مربوطه اش می نگرد و به رنگها و تعلقاتش نگاه می کند به خودش و خصوصیات بارزش می اندیشد به آنی که دردرون نهفته است به نیروی که اورا به شناخت ناشناخته ها می کشاند به زمانی که درحال گذراست به جهان آفرینش و چگونگی اجزا و پدیده های پیچیده آن تامل می کند بادیدن این همه موجودات متلون و رنگارنگ مست و مبهوت می شود به سوی میخانه می رود ازهمه چیز مات و حیران می ماند درمیکده می گوید ما دیوانه و عاشق اوئیم همه محو اوشده ایم بخاطر او عقل و هوش را ازدست داده ایم دراین وادی روبه بی نهایت سیرمی کنیم و مستانه درحرکت و درخروشیم سیل طوفانیم هشیاری و عقل درما نمی گنجد ما کجا و هوشیارو عاقل کجا عقل دراین وادی کارایی ندارد عشق است که  همه کاره است چه شور و غوغایی است هیجان و جنبشی است ، نیرو و قدرت بی نهایتی است آدمی به اوج وصال و قدرت خود رسیده است دربینایی و بصیرت عشق عقل و منطق جایگاهی ندارد عقل فقط درامورات دنیای فانی کاربرد دارد وعشق واقعی فراترازآن می رود و تاابد نقش و رنگ خودرا نگه می دارد و تعلقات ووابستگی عاشقان به گونه ای دیگراست دراین وابستگی مفرط دنیای بی وفا و خواهش های به ظاهر جذاب آن نقشی ندارد .

 

/ 0 نظر / 8 بازدید