زباله ساز

مردی عادت داشت که زباله هايش را هميشه به خيابان بريزد ، زن و بچه هايش به او ايراد می گرفتند که مگر شهر محل زندگی مانيست ، چرا آن را کثيف می کنی ، مرد گوشش به اين حرفها بدهکار نبود تا اين که روزی در هنگام رانندگی جک ماشين جلويي که ماشين زباله کش شهرداری بود ، خلاص شد و آن مرد با ماشين خود زيرتللی از زباله قرارگرفت . تقريبا مقدارزباله هايي که روی او ريخته بود با مقدارزباله هايي که او به شهر ريخته بود برابری می کرد.

شهر بهشت

شهرداری روزجمعه را روز بهتر شدن ناميد ، او از مردم شهر خواست در روز جمعه يک قدم برای بهتر شدن شهر خود ، يک قدم برای بهتر شدن زندگی خود و يک قدم برای بهتر شدن روابط همسايگی بردارند . نام اين شهر بعداز مدتی به نام شهر بهشت تغيير يافت که بالای دروازه آن نوشته شده بود : ورود با افکار منفی ممنوع.

شهراز نگاهی نو

فردی می گفت : من سی سال در اين شهر زندگی کردم مثل ماهی که در دريا زندگی کرده باشد ، روزی برحسب اتفاق با فرزندانم به بالای کوهی رفتم که از بالای آن شهر به خوبی قابل مشاهده بود . احساس عجيبی به من دست داد . شهر من مشکلات و نارسايي زياد داشت که من تا حالا متوجه آن نبودم وقتی به شهر برگشتم ، تصميم گرفتم ضمن اينکه با مشکلات موجود زندگی می کنم به شهرداری کمک کنم تا مشکلات شهر را يکی يکی حل کنيم .

پيوند زنجيره ای

در بالای ساختمان شهرداری يک شهر نوشته شده است ، هم چنانکه يک حلقه ی سست کافی است که همه زنجير را پاره کند چه بسا يک شهروند نامناسب احتمال دارد شهری را بدنام کند . کلاهتان را قاضی کنيد آيا شما نقطه ضعفی داريد که شهر تان را به هم بريزد.

نقل از کتاب شهر خوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
نيلوفر(باروون بهار)

سلام....... چه خوب....اول شدم.....!!! مرسی که سر زدی....... خوشحال شدم....... وب قشنگی داری........ بازم پيشم بيا....... آپ کردی خبرم کن........ بای....

مهدی اميری

سلام بر برارد گلم علی آقا. خوبی اخوی؟ بی تعارف بگم از خوندن تمام مطالب اين پست شما لذت بردم و خوشحالم که به سهم خودتون و حتی خیلی بیش از آن در فرهنگ سازی و تمدن نقش آفرينی ميکنی. علی جان متاسفانه من خودم ار افرادی هستم که در مقام يک شهروند شايد کمترين همکاری رو برای زيبا تر شدن و يا بهتر شدن وضع شهرم نميکنم ولی در مقام نقد وای به روزی که لاستيک ماشينم بيفته توی يک چاله... تا دلت بخواد شهرداری و مسئولين رو زير سوال ميبرم. حالا با خوندن اين نوشته های قشنگ تو شرمنده ی خودم شدم و تحت تاثير همت تو قول ميدم که از حالا وظيفه ی خودم رو در زنجيری که تو در آخر پستت به اون اشاره کردی خوب ايفاکنم. خيلی خوب نوشتی. به تو تبريک ميگم. اگه من مسئول بودم شما رو به عنوان شهروند نمونه انتخاب ميکردم. چون همين ۱ صفحه مطلب زيبا و تاثير گذار تو چند برابر تبليغات کلان تلويزيونی بر من اثر کرد و اميدوارم ديگران هم بيان و بخونند و متحول برگردند. روز بخير خوب من

مهدی قانونی

سلام عزيز اين ماجرای کوه برای همه ما صدق ميکنه به هرکسی محبت کنيم جوابش رو با محبت پس ميگيريم و بالعکس مهربانيت پايدار بماند يا حق