دربستردرون بخش پنجاه و یکم

 

هرگوشی آماده ی شنیدن هرسخنی نتواند بود خاصه آن کسی که از درون مرده است و خود گوش شنوا ندارد ، این بباطن مردگان مانند تصویر و نگاری هستند که نگارگر و نقاش برکاغذ و پرده ی نقاشی می کشد و حالتی از غم یا شادی برچهره و سیمای آن نشان می دهد ، نقش ازکرده ی نقاش بی خبر و درنوع تصویر خودی بی اختیار است . مردی که بعشق زندگی نیافته اند نیز همچنان از احوالی که بردل می تابد وآن خوشیها و مستی ها که بردرون و از اثر تجلی حق و حقایق عینی ، پرتو می افکند سخت بی خبر و ناآگاه اند بویژه که میان شادی و غم بیرونی و گرفتگی و گشایش دل همان نسبت است که میان آفتاب و سایه ووجود خارجی اشیا و صورخیالی ویا تصویر آنها.

 

نقل از صفحه-941--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

بشر از جهان ورازهای آن چه دانسته است و چه اندازه می داند ، جهان و روزگار درگذراست و درین گذرگاه وبراثر این گذشت که موجب دگرگونی است هرچند رازی ازپرده برون می آید که دانش بشررا زیرو زبروواژگون می سازد پس چگونه کسی را بسیاردان و علامه روزگار می خوانیم  ویا ازگفتن و پذیرفتن این عنوان شرم نمی کنیم درصورتی که آنچه می دانیم هرچه اندک تروهرچندی دوچاردگرگونی و زیرو بالاشدن است علم و معرفت بجای خود بینی ، باید که راهبرخود شکستن و کم زدن و فروتنی باشد و پایان آن به نیستی و محو کشد .

 

   نقل از صفحه945--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

  • نازیدن به مال و ثروت و کلیه امور خارجی ناشی ازکمبود شخصیت است .

  • محبت کوروکرمی کند و عاشق عیب معشوق را نمی بیند .

  • مقصود از ایمان حرکت روحی و عمل خارجی است و کسی که دارای چنین حالتی است به مراد خویش تواند رسید هرچند که دیگران وی را گمراه فرض کنند .

 

/ 0 نظر / 16 بازدید