خمی که ابروی شوخ تو

خمی که ابروی شوخ تو درکمان انداخت     بقصد جان مـــــــن زار ناتوان انداخت

شرح بیت

بادیدن گیسوی زیبا و زلف پرشکن ات لرزه درجان خسته و رنجورم افتاد و آنچنان تحولی در وجودم رخ داد که قابل تفسیر و تبین نمی باشد ، تصویرزیبا و دوست داشتنی تو مرا شیفته و جذب خودش نموده است و عشق آتشینم را نمی توانم پنهان سازم به هرطریقی که شده بایستی ابراز وجود کنم و علاقه باطنی و درونی خودرا نشان دهم ، این تو بودی که گستاخی و زنده دلی را در من بوجود آورده ای و روحم را با ناز و غمزه ات صیقلی داده ای و زندگی خودرا از تو به عاریت گرفته ام و هرچه دارم از تو ست و همه چیزم بخاطر توست  ، این تو هستی که آب حیات را در رگهایم جاری ساختی و افسانه امیدواری و نشاط را در سرشتم پروراندی ، من عاشق زار توام و جسمم بخاطر عشق تو اینگونه لاغر و نحیف شده است ، وجود درد و رنج دائمی ام بخاطر عشق توست ، ای زیبای زیبائی ها ، ای شوخ شوخها ای آنچه که همه زیبایی ها از وجود توست مرا دمی به حال خود مگذار و این عشق آتشین را از وجودم زایل منما بلکه شعله ور تر بکن ، بگذار همچنان عاشق باقی بمانم ، و شیفته خم ابروی شوخ تو شوم و به همین حال به مسیرخود ادامه دهم .

 

/ 0 نظر / 8 بازدید