گردغم

اهالی شهری به مرده پرستی مشهوربودند ، چون وقتی در کنارهم جمع می شدند که بخواهند کسی را دفن نمايند . شهر نيز شبيه به گورستان بود گرد غم برشهر نشسته بود .

شهردار جوان از اهالی شهر خواست اين بار در تولد بچه ها نيز درکنار هم جمع شوند آن ها قبول کردند اين بار هربچه ای که متولد می شد کنار هم جمع می شدند واز هم سوال می کردند ، اين بچه مدرسه می خواهد ، اين بچه تربيت می خواهد ، اين بچه شغل می خواهد ، اين بچه خانه می خواهد ، رفته رفته نشاط به شهر آنها برگشت چون با اين سوالات می گفتند : اين شهر زندگی می خواهد.

بهار و شهر

درشهری فصل بهار رسيد و درختان شکوفه دادند . شهردار از ساختمان شهر داری به فضای عطر آگين شهر نگاهی کرد و با خويش گفت : آرزوی من اين است که شاهد شکوفايي استعدادهای شهروندان نيز باشم . سپس برگشت و در برنامه سالانه خود نوشت : چشم انداز سال جديد ، توسعه ی توانايي های شهروندان بوسيله سه اصل : مشارکت ، مشارکت ، مشارکت.

ثروت

فرد ثروتمندی می گفت : من ثروت را دوست دارم نه برای ثروت اندوزی بلکه برای خوشبختی و موفقيت فرزندانم و همه بچه های شهر فرزندان من هستند.

نقل از کتاب شهر خوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

     

/ 1 نظر / 2 بازدید
دانيال

سلام ممنون كه سر زدي موفق باشي