عاشقان را متهم می کنند که هيچکاره اند و تنها در گوشه ای نشسته اند و هذيان می گويند ، ديگر روزگار عوض شده است و تحولاتی در دنيای امروز رخ داده است و همگان به دنبال علم و دانش اند و کاخ های سربه فلک کشيده ای در تمام نقاط گيتی برپا شده است ، و فن آوری و علم به سرعت سر سام آوری پيشرفت می کند . و بغرنجترين مشکلات بشری را با تکيه به علم و تکنولوژی جديد حل می کنند ، و حتی به علوم قديمه نيز اعتنائی ندارند و دانشمندان به مسائل جديدتری دسترسی پيدا کرده اند و با زدن يک کليد می توانی کليه اندوخته های خودرا به تمام دنيا منتقل کنی و از تمام دنيا اطلاعات لازم را بگيری ، آری با اين همه ترقی و پيشرفت عشاق چه کاره اند اصلا اين گروه موجودات زايدی هستند ، جامعه امروزی ما به اينگونه افراد نيازی ندارد . چون عصرما با عصرهای گذشته فرق کرده است ، در پاسخ منتقدين عشاق فقط يک مطلب عرض می کنم ( آنها نه عشق را شناخته اند و نه عشاق را )چونکه به ظاهر افراد می نگرند و به شعارهای افراد توجه دارند و کاری با اعمال و کردار افراد ندارند ، در کدام مکتب نوشته شده است که عشاق بايد در گوشه ای بنشينند و فقط شعر بگويند و يا ورد بخوانند و يا تسبيح بدست گيرند و با سر و صورت در هم و برهم بيننده خودرا فراری دهند ، اينگونه برداشتها ، تصورات و توهمات عده ای است که حوصله تحقيق و مطالعه و مقايسه و سنجش را ندارند ، فقط ظاهر افراد را مد نظر قرارمی دهند و عملکرد عده ای فرصت طلب را به حساب عشاق می گذارند ، ولی نه اين چنين نيست ، من عشق ورزيدن را در لابه لای امواجی می بينم که پيامهای مردم را از نقاط دوردست به همديگر می رساند و يا در سيستم مادربرد کامپيوتری می بينم که تمام اجزای دستگاه برروی آن سوار شده اند و يا در عملکرد پردازنده ای می بينم که تمام قطعات را مديريت و پردازش می کند ، و اطلاعات را به نحو خاص خودش هدايت می کند و يا در هاردی و حافظه ای می بينم که اطلاعات را به نحو احسن و دقيق ذخيره می کند ، و حتی معشوق را در فراسوی امواج ، سيم ها و کابل ها و ماهواره ها مشاهده می کنم . چرا اين حرف هارا می زنم ، به دليل اينکه عشاق واقعی از يادگرفتن و مطالعه و تحقيق بيزار نيست ، بلکه عاشقی يعنی اندوختن علم و دانش ، عشاق واقعی همان هايي هستند که به همت خود به اختراعات و ابداعات بزرگی دست يافته اند ، و در سخت ترين شرايط پيچيده ترين کارها را انجام داده اند ، در عين حال خودرا در نزد معشوق حس می کردند ، عشق ورزيدن يعنی مجاهدت کردن ، عشق ورزيدن يعنی تلاش و کارکردن ، عشق ورزيدن يعنی مطالعه و تحقيق کردن ، عشق ورزيدن يعنی به سيستم مدرک و مدرک گرائی کنونی پاسخ منفی دادن ، زيرامدرک گرايي عامل انحطاط و عقب ماندگی ماست ، عاشق در بستر مبارزه و تلاش همچنان در غم معشوق می سوزد.

دلم از دست غمت دامن صحــرا  بگرفت     غمت از سرننهم گر دلت از ما بگــــرفت

دوش چون مشغله شوق تو بگرفت وجود     سايه ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت

 

 

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
رضا

سلام و درود فراوان بر شما و قلم توانمندتان و با احساستان ..که بسيار زيبا ودل نشين و شيوا مي نگارد .. مثل هميشه خواندني و بسيار پر محتوا ...عالي بود .. ...آرزوي تندرستي و سعادتمندي و کامرواي شما را در تمامي مراحل زندگي دارم ... در پناه حق و خدا نگهدارتان........ نشد يک لحظه از يادت جدا دل... زهی دل ، آفرين دل ، مرحبا دل !... زدستش يکدم آسايش ندارم.... نمی دانم چه بايد کرد با دل ؟.... هزاران بار منعش کردم از عشق .. مگر برگشت از راه خطا دل.... بچشمانت مرا دل مبتلا کرد ... فلاکت دل ، مصيبت دل ، بلا دل...... از اين دل داد من بستان خدايا ... ز دستش تا به کی گويم خدا دل... درون سينه آهی هم ندارم ... فقير و عاجز و بی دست و پا دل....... بشد خاک و ز کويت بر نخيزد.... زهی ثابت قدم دل ، با وفا دل.... ز عقل و دل دگر از من مپرسيد .. چو عشق آمد کجا عقل و کجا دل ؟.... تو.......ز دل نالی ..دل از تو .. .. حيا کن يا تو ساکت باش يا دل...........

مسافرغریب

سلام باز هم سوال سختی پرسیدید . یعنی سوالی که میشه از زاویه های مختلف جواب داد.به نظر حقیر وقتی میگیم عاشق عین معشوق است یعنی وقتی کسی عاشق واقعی کسی باشه معناش اینه که اونو پسندسده یعنی صفاتی در اون دیده که جذبش کرده .از اونجایی که انسان طالی زیباییست سعی میکنه اونو در خودش بوجود بیاره البته از اونجایی هم که انسان آ عاشق آنچه رو می پسنده که معشوق میپسنده .پس طبیعیه که خود به خود به شکل معشوق در میاد . به عبارت دیگع نمیشه انسان عاشق کسی باشه اما سعی نکنه خودشو به اون نزدیک کنه و به رنگ او در بیاره تا مقبول واقع بشه (حداقل).اینه که میگن محبت و عشق اطاعت میاره .

مسافرغريب

ادامهپسنتيجه می گيريم کسی که خودشو عاشق ميبينه ولی فرسنگها با خصوصيات و يا چيزهای مورد علاقه معشوقش فاصله داره و يا مثلا هزاران شرط ميذاره برای نزد او رفتن و... عاشق نيستيعنی به حدی نرسيده که بگه: پسندمآنچه را جانان پسندد.اين عشق نيست.تمام تلاش عاشق اينه که به رنگ معشوق دربياد تا مقبول واقع بشه. اما اينکه معشوق عين عاشقه .فکر ميکنم معناش روشن بشه چون نتيجه حرفهايی که زدم به اين هم می انجامه. البته ميشه تفسير ديگری هم اريه داد .اما خوب اون ديگه هم وقت مناسب می طلبه هم مکان مناسب و هم اينکه شايد در حد توان من نباشه