جهان به کام من

جهان به کام من اکنون شود که دور زمان     مرا به بندگــــی خواجه ی جهان انداخت

شرح بیت

روزگار بروفق مرادمن است که گردش زمانه مرا بنده خالق جهان کرده است ، جهان هستی با بود و نبود خود رازهای زیادی در بطن خود دارد که جوینده را به سمت خود هدایت می کند ، اگر اهل دل باشی با دیدن نشانه های موجود پی به راز عالم هستی خواهی برد ، هرکدام از پدیده های هستی برای هدفی بوجود آمده اند اگر در مسیر واقعی خود قرارگیرند برای سایر پدیده ها مفید خواهند شد ادامه حیات یک موجود به تداوم حیات موجود دیگر وابسته است اگر زنجیر تسلسل از میان برداشته شود ، گسترش حیات غیر ممکن می گردد ، بنابراین نیرویی در درون پدیده های هستی وجود دارد که باعث رشد و شکوفایی پدیده مربوطه می گردد اگر آن نیرو لحظه ای قطع شود ادامه حیات پدیده رو به زوال خواهد گردید ، هرچه که در عالم هستی موجود است بنده و مطیع خالق کاینات است ، زیرا بندگی خواجه جهان لازمه تداوم هستی است ، عملکرد بعضی  از پدیده ها برای عده ای نا خوش آیند است . گاهی اوقات در ظاهر از کسی اعمال خلاف مشاعده می گردد ولی در باطن عمل موردنظر به گونه ای دیگر است که دریافت کننده آن را ناقص دریافت کرده است و با اندوخته های ناقص خود قضاوت می کند ، اگر به عمق عمل پی ببریم و بدوراز آلودگی و تعصبات قومی محض در مورد آن تعمق و اندیشه کنیم برداشتها تا حدودی تغییر خواهد کرد وراز هر عملی برای خواهان آن گشوده می گردد وعملی که در ظاهر منکرانه به نظر می رسید در باطن مخلصانه خواهد شد .

 

/ 0 نظر / 21 بازدید