دربستر درون بخش چهل و هفتم

 

ازملولـی یار خامش کـردمـــــــــــــی     گــــــرهمومهلت  بدادی یکدمـــــــــــــی

لیک مـی گوید بگوهین عیب نیست     جــــــــــــــز تقاضای قضای غیب نیست

عیب باشد کـو نبیند جـــــز که عیب      عیب کــــــــــــــی بیند  روان پاک غیب

عیب شد نسبت به مخلوق  جهول      نـــــــــــــــــــــی نیست  با خداوند قبول

کفرهم نسبت به خالق حکمتست      چون به ما نسبت کنــــی  کفر آفتست

وریکــــــــی عیبی بود باصد حیات      بـــــــــــــــــــرمثال چـــــوب باشد  درنبات

درترازو هــــــــردورا یکسان کشند      زآنک آن هـــردو چو جسم و جان خوشند

حکمامی گویند شراز لوازم عالم کون و فساد و جهان ماده و فرودین است ولی درجهان برین ونسبت به نظام کلی آفرینش شری وجود ندارد و آنچه خلعت هستی می پذیرد یا خیرمحض است و یا خیریت آن غالب است ، شرمحض و آنچه شربرآن غالب و یا خیر وشرآن برابرباشد درعالم بوجود نمی آید ، زیرا عالم کون و فساد منشا تضاد و اختلاف است و همین تضاد موجب افاضه خیرو تعاقب وجود برمواد می گردد و درنتیجه صورتی زائل می شود و صورت دیگروجود می پذیرد و از اینجا دونسبت حاصل می شود یکی نسبت به صورت زائل و دیگرنسبتی بصورتی که دروجود می آید پس خیر وشر امری است نسبی و اما نسبت به عنایت ازلی که موجد و خالق نظام کلی آفرینش است هیچ شری متصورنیست ، زیرا مقتضای عنایت ، آن است که هرماده قابلی از هستی نصیب خویش را احرازکند و این معنی درعالم عنصری جز به تعاقب صوروزوال ووجودآنها یکی پس دیگری وقوع نمی یابد بنابراین عیب و آفت و شر نسبت به مراتب خلق متصوراست نه نسبت به خالق که عنایت او موجد نظام کلی آفرینش است بوجه تمامتر و متقن تر.

 

نقل از صفحه820-821---  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

فرودین : زیرین

خلعت : جامه ی دوخته که ازطرف شخص بزرگ بعنوان جایزه یا انعام به کسی داده شود

محض: خالص ، هرچیز خالص که یا چیز دیگرآمیخته نشده باشد

افاضه : افاضت ، آب برخود ریختن ، پرکردن ظرف تا لبریز شود و نیزدرسخن یا حدیث واردشدن ، بهره رسانیدن

تعاقب : از پی هم آمدن ، عقب هم رفتن ، دنبال کردن ،

موجد: بوجود آورنده ، ایجاد کننده ، آفریننده

متصور: کسی که صورت چیزی را درخیال خود مجسم کند و به فتح واو مشدد ، ممکن و صورت پذیر

مقتضا : اقتضاکننده ، تقاضاکننده ، موجب ، خواهان

صور: جمع صورت ، شکل ، صفت و نوع ، نقش ، روی ، رخسار، پیکر

وقوع: افتادن ، فرو د آمدن ، قرارگرفتن ، واقع شدن

متقن : سخت ، محکم ، استوار

خامش : خاموش ، ساکت ، بی صدا ، آرام

جهول : نادان ، بی خرد ، خود پسند ، جهلاء جمع

ملول : افسرده ، اندوهگین ، دلتنگ ، بیزار، به ستوه آمده

 

 

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید