دربستردرون بخش سی ام

رنگ و رویم را نمــــــــی بینی چوزر     زاندرون خود مــــــــــی دهد رنگم خبـر

حق چو سیمارا معرف خوانده ست     چشم عارف سوی سیما مانده است

رنگ و بو غماز آمد چون جــــــرس      از فـــــــــــــــرس آگـــــه کند بانک فرس

بانگ هــــــرچیزی رساند زو خبــر      تابدانــــــی بانگ خـــــــــــــر از بانگ در

به عقیده مولاناتمامت حرکات خارجی و انفعالات اعضا منبعث از احوال درونی است و با نظر دوربین ، میان آنها پیوستگی وارتباط وجود دارد واز احوال و حرکات خارجی به کیفیات نفسانی پی می توان برد ، در اینجا نیز آن مطلب را بیان و به بعضی مثالهای حسی مانند رنگ و بو وآواز اسب و بانگ خر و در ، تایید می کند.

 

نقل از صفحه460--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

ازخـود ای جزوی زکلها مختلط     فهم می کن حالت هــرمنبسط

چونک کلیات را رنجست و درد    جزوایشان چون نباشد روی زرد

تحول و تغییراتی که دروجود هر انسان از پیری و جوانی و ضعیفی ونیرومندی و بیماری و تندرستی روی می دهد دلیل است برآنکه کلیات و عناصر درمعرض تغیرو تبدل اند از آن جهت که جز ء تابع کل است و احکام کل دراجزاء سریان دارد.

 

نقل از صفحه464--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

سیما:  نشانهاو علامتهای صورت از رنگ و شکل

جرس : زنگ

غماز: اشاره کننده با چشم وابرو ، سخن چین

فرس : اسب ، افراس وفروس جمع

معرف : به ضم میم و فتح عین و فتح رامشدد ، شناخته شده

مختلط : به ضم میم و فتح تا و کسرلام ، به هم آمیخته ، درهم ریخته

منبسط : بسیط و غیرمرکب ، عناصرچهارگانه که قدما آنهارا بسیط می دانسته اند

تغیر: به فتح تاو غین و ضم یای مشدد ، از حال خود برگشتن و حالت دیگر به خود گرفتن ، دگرگون شدن ، خشم کردن

تبدل : به فتح تاو با و ضم دال مشدد ، عوض شدن ، بدل شدن ، دگرگون شدن

سریان : شب رفتن ، هنگام شب رفتن ، دررفتن در چیزی ، اثرکردن و جاری شدن چیزی دراجزاء چیز دیگر

 

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید