دربستردرون بخش چهل و نهم

 

بدن آدمی را تشبیه می کند بدیواری ستبرکه معلوم نیست درزیرآن گنجی نهفته و یا اژدهایی خفته است ولی حقیقت آن است که این دیواربرکشیده ی تن هم خانه ی جواهرو هم لانه ی موش واژدهاست و براثرعوامل داخلی و محرکات خارجی گاه از زیرآن گوهرهای تابناک برون می ریزد وگاه موشی ویرانگرو اژدهای دژم سربرمی کشد و این کشاکش تا بروز مرگ پایدارمی ماند ولی صوفیان معتقد هستند که بتاثیرریاضت آن اژدها مسخر می گردد و زهر بپادزهربدل می شود .

 

نقل از صفحه922--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

غم ازخود خواهی و طلب زیادت منبعث می گردد انسان غم می خورد و اندوه می برد برای آنکه می پندارد که خوشی و منفعتی را از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره ی حیات یا مایه ی دوام زندگانی است بی خبر ازآنکه هرغمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجورمی دارد و آن را آماده ی انحلال و فرسایش می سازد ، بدین سبب هر غم و رنجی جزوی از مردن است علاوه برآنکه رنج مردن درگسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جویی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تر است بحکم عرف و عادت و از جهت اخلاقی نامطلوب تر است .

 

نقل از صفحه923--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

/ 0 نظر / 4 بازدید