دربستردرون بخش پنجاه و سوم

دان که هررنجی زمردن پاره ایست    جزومرگ ازخود بران گرچاره ایست

چون زجـزو مرگ نتوانی گریخت    دان که کلش برسرت خواهند ریخت

جـزومرگ ارگشت  شیرین مرترا     دان که شیرین می کند کل را خـدا

دردها از مرگ مـــی آید رسول     از رسولش رومگـــردان ای فضول

هرکه شیرین می زید او تلخ مرد     هـــرکه او تن را پرستد جان نبـرد

گوسفندان را زصحرامـی کشند      آنک فــــربه ترمر آن را می کشند

رنجهای سهل و سبک را تحمل باید کرد تا بدین وسیله رنجهای سخت و گران تحمل پذیرشود اینگونه تمرین و ممارست کاری خردمندانه است برای آنکه تحمل دردهای خوارمایه ی چندان دشوارنیست و همه کس برتحمل آنها قادراست و هرگاه این روش رامعمول دارند تاطبع بدان خوگرشود مقاومت دربرابر دردهای صعب و کلان به آسانی ممکن می گردد و برخلاف این ، هرگاه که دررنج اندک ، جزع و بی تابی پیش آورند بی هیچ وجه شک درموقع حدوث شدائد خودرا می بازند و راه چاره جویی را گم می کنند .

 

نقل از صفحه-981-980--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

/ 0 نظر / 12 بازدید