دربستردرون بخش چهل و پنجم

حیاتی که دربردگی و رقیت هوای نفسانی و عادات و تلقینات بگذردو یا همراه غفلت و جهل باشد زندگی حقیقی نیست و مرگی است که زندگیش نام است و دعوت انبیا در اصل برای آزادی و برداشتن زنجیرهای تقلید است و مومنان راستین آنها هستند که ازبندگی می رهند و از نعمت حریت واقعی برخوردارمی گردند بدین جهت مولانا نتیجه ی قبول دعوت انبیارا یافتن حیات گرانمایه ای می داند که ارزش آن درحساب نمی آید و بدین معنی بی بهاست این گونه زندگی همان است که درقرآن کریم حیات طیبه یعنی زندگانی خوش نامیده شده است .

 

نقل از صفحه787و788--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

بنابراین نغمه های آسمانی را که بردل انبیا فرو می ریزند و نیز سخنان ایشان که ظهورحسی آن آهنگهای جانفزاست بگوش حس واز راه سمع درنتوان یافت زیرا حس بطورکلی محدود است و ادراک ، موقوف است برشرایطی که نسبت به هریک ازحواس تفاوت دارد علاوه برآنکه گوش خلق غالبا به شنیدن سخن باطل خوگراست و استعداد اصلی خودرا به سبب این عادت سخت ضعیف ساخته است درصورتی که نغمه های درون انبیا از عالم غیب و جهان پاک می رسد و محدود به هیچ حدی نیست از اینرو مولانا می فرماید که آن نغمه هارا بگوش باطن باید شنید نه گوش حسی که ازسماع یاوه و گزافه ، آلوده و ناپاک شده است آنگاه مولانا برمحدود بودن قوای انسانی خاصه حس شنوایی بدینگونه دلیل می آورد که آدمی نغمه پریان را هم که درجسم حلول می کنند درنمی یابد هرچند که آنها نیز ازموجوداتی هستند که درجهان خاکی می زیند و به اقتضای حیات مادی لطافت امورغیبی را ندارند و به حکم آنکه قوای هرموجودمادی کماو کیفا محدودو متناهی است آنهانیز محدود و زندانی هستند پس چگونه انسان می تواند بگوش حس نغمه های باطنی را که نوباوه ی جهان غیب و مجردات است ادراک کند.

 

نقل از صفحه789--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

/ 0 نظر / 15 بازدید