معما

شهری را می شناسم که يک بی سواد در آن شهر وجود ندارد ، جالب است که در اين شهر معتاد هم وجود ندارد و شايد خيلی جالب باشد که در اين شهر افراد سيگاری هم کم پيدا می شود و جالب تر از همه اين که در اين شهر در هر خانه يک معلم وجود دارد وقتی راز موفقيت اين شهر را جويا شدم ديدم اهالی آن شهر مقداری از درآمد خودشان را برای باسواد کردن فرزندان خود و همسايه ها خرج می کنند ، اين شهر در استان آذر بايجان شرقی قراردارد.

رازجاودانه شدن

شهروندی صاحب امکانات فراوان ، برای فروش خانه پدری خود از بالای شهر به پايين شهر آمد . وقتی با مدير بنگاه معاملاتی صحبت کرد ، پيشنهاد خوبی از يک مشتری دريافت کرد ، خواست برای آخرين بار به خانه پدری خود رفته و تجديد خاطره نمايد ، موقع عبور از کوچه ها ديد که نوجوانان و جوانان در کوچه پرسه می زنند و بچه ها در جوی ، آب تنی می کنند درخانه را باز کرد ، حياط بزرگ و معماری سنتی با ساختمان مجلل لحظه ای او را با خود به دوران کودکی برد ، لحظه ای به پدرش فکرکرد که مرد ولی نتوانست آن خانه را به همراه خودش ببرد. با خود گفت : من هم خواهم رفت بدون اينکه بتوانم پول اين خانه را با خود ببرم . فردای آن روز به شهرداری رفت و خانه پدری را برای ساختن فرهنگ سرا به شهرداری هديه داد بالای آن خانه نوشته شد .

(( فرهنگ سرای مهارتهای زندگی))

اين فرد خير پير شده بود . از فرزندانش خواست اورا برای آخرين ديدار به محل خانه پدری ببرند . با کمال تعجب آن محله را نشناخت ، ديگر از بچه هايي که در جوی کثيف شنا می کردند اثری نبود جوانی سر کوچه نايستاده بود . داخل فرهنگ سرا شد ، مدير جوانی که پيرمردرا نمی شناخت به او خوش آمد گفت و اورا به اتاق مدير راهنمايی کرد . مدير فرهنگ سرا گفت : اين فرهنگ سرا توسط فرد خيری 35 سال پيش به شهر داری محل اهدا شده است ، جوانان آن زمان مهارتهای زندگی را بلد نبودند ، محله روز به روز به طرف فساد کشيده می شد و سرنوشت بدی در انتظار بچه های آن محل بود ، آن فرد خودش را جاودانه کرد چون به لطف خدا از طريق اين فرهنگ سرا به جوانان مهارتهای زندگی را آموزش می دهيم .

اشک شوق در چشمان پيرمرد حلقه زد درحالی که دلش می گفت : اين از عنايت خداوند بود.

نقل از کتاب شهرخوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

     

/ 3 نظر / 8 بازدید
فرشته

سلام مرسی که اومدی و نظر دادی در مورد سوالتم باید بگم خوشبختی رو خودت باید پیداش کنی اونم کار ساده ای هستش درست در یک قدمی تو فقط کافیه بخوای و خودتو لایقش بدونی که حتماهمینطور هستش خدا خوشبختی رو تو وجودت جای داده فقط باید پیداش کنی و نوع خوشبختیم به خودت بستگی داره تعریفشم همینجور بازم به ما سر بزن

بانو

سلام ... ممنونم از لطفتون ... در مورد سئوالی که پرسیده بودین ٬ میتونم بگم خوشبختی یعنی احساس آرامشی که داری ... احساس رضایتی که از خودت و از خدا و از لحظه‌هات داری ... خوشبختی یعنی زندگی کردن تو لحظه! ... یعنی وقتی که احساس میکنی خدا هم دوست داره ...::...در مورد اين پست هم ميشه گفت که اين از افعال باقیات‌الصالحاتی است که پيش از مرگش برای خودش فرستاد ... اثر خيری که تا دنيا دنياست شاخه‌های خيريتش باقيه ...

مهدی اميری

خدایا ، از این همه فاصله خسته شده ام. فاصله هایی که ما انسانها را از دو جهت افقی و عمودی از هم دور کرده است. به فریادمان برس. سلام عزیز بزرگوارم، شعر تازه ای سرودم و در انتظار قدمهای مهربانتان لحظه شماری میکنم. به امید دیدار