دربستردرون بخش بیست و هفتم

چون اشارتهاش را برجان نهی     دروفای آن اشارت جان دهـــــی

پس اشارتها اسرارت دهــد      باربــــــردارد زتو کارت دهــد

حاملی محمول  گرداند تـرا      قابلــــی مقبول گـــــرداند ترا

قابل امرویــی قایل شوی       وصول جویی بعد از آن واصل شوی

بیان فرق طالب وواصل است بدین معنی که تا طلب باقی است (که دلیل عدم وصول است ) سعی و کوشش ومجاهدت ضروری است چنانکه هرگاه انسان بسوی مقصدی می رود تا به مقصد نرسد بناچار راه می پیماید واز منزلی به منزلی فرود می آید وقتی به سر منزل اصلی رسید خود به خود از رنج پیمودن منازل می آساید ، برین قیاس سالک تا کامل نشود به ضرورت باید که متحمل ریاضت باشد تا منازل سیر الی الله به نهایت رسد ولی چون از آثار انانیت و نفسانیت پاک ومطهر شود ووجهه ی نفس او در وجهه ی الهی محوگردد آنگاه ریاضات از وی ساقط می شود و اگر به حکم عین جمع با خودآید در آن صورت اعمال ازوی بی تکلف صادر می گردد و گرانی و ثقل مجاهدت از دوش او فرومی افتد درحالت نخستین سالک فرمان پذیر و مامور است ودرحالت دوم سلوک به نهایت رسیده وواصل است و ار اینرو خود ، راهبر و آمر و یا قائل امر ومبلغ احکام تواند بود نتیجه آنکه توکل به معنی ترک عمل و رفض سبب حالت ارباب نهایات است نه اصحاب بدایات .

 

نقل از صفحه371--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

کاردادن : موثرساختن ، متصرف کردن

حامل : بردارنده و برنده ی بار ، بارکش

محمول : آنچه برپشت گیرند ، بار

آمر: امرکننده ، فرمان دهنده ، فرمانده ، کارفرما،

رفض : واگذاشتن ، ترک دادن ، دورافکندن

نهایات : نهایت ، پایان ، پایان امری یاچیزی

بدایات : بدایت ، آغاز ، اول چیزی اول کار

 

/ 0 نظر / 16 بازدید