دربستردرون بخش چهل و سوم

 

ای رهیـــــــــده جان تو ازماو مـــــــــن     ای لطیفه ی روح اندر مــرد و زن

مرد و زن چون یک شود آن یک تویی     چونک یکها محو شد  آنک تویی

این من و ما بهــــــر آن برساختـــــی     تا تو با خود نرد خدمت باختـــــی

تا من و تو ها همـــه یک جان شوند      عاقبت مستغــــرق جانان شوند

این همــــه هست و بیا ای امرکــن      ای منزه از بیا و ازسخـــــــــــــــن

عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتها یی که ازعشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست ، بلکه ریشه ی آن درمزرع جان گسترده می شود ، و به آب و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوایی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده ی دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و نژند باشد ، برگ و بارعشق یا حالتهای متولد از آن ازجنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد .

 

نقل از صفحه708-713--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

نرد : بازی معروف شبیه شطرنج به معنی تنه درخت هم می گویند

نژند : اندهگین ، افسرده ، پژمرده ، سرگشته ، خشمگین ، بخند هم گفته شده

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
میرغفار شریف زاده

به به .....

جناب آقاي شرزيف زاده از حضورگرم و صميمانه تان متشكرم شادكام و بهاري باشيد