به وجودخويش می انديشم که چه هستم و چه دارم و آنچه که دارم از کجا آورده ام ، بعداز مدتی تفکر و تامل در امورات مختلف ناگهان به خود آمدم و درخويشتن خيلی چيز ها يافتم هر بار که به خود می نگريستم به مطلب جديدی دست می يافتم ، نمی دانم چه رمزی مابين خود و معمای هستی وجود دارد هنوز نتوانستم خودم را خوب بشناسم هر روز هوای جديدی در سر دارم . يک روز تمام قلل هستی را فتح می کنم و همه چيز برايم روشن و آشکار می گردد و به هيچ چيز فکر نمی کنم به جز او ، و روز ديگر همه چيز برايم مبهم و بغرنج می گردد ، و کنجکاوی ام روز به روز افزون می گردد . باز هم در بيابان تاريک و مبهم سرگردان و مبهوت باقی می مانم اين رو و آن رو می دوم . و درجستجوی راهی می گردم که مر ا از اين ظلمات و پريشانی و اضطراب نجاتم بدهد ، چه ميشود کرد وضعيت انسانها همين است ، تا ابد اين تضادها و کشمکش ها و ستيزهای درونی با انسان همراه است . چاره چيست ، چه کار بايد بکنيم پس برای چه هدفی زنده هستيم و بخاطر چه چيز آمده ايم و چه ماموريتی بردوش ما نهاده شده است  و چرا از اين وظيفه و ماموريت غافل شده ايم ، چرا در وجود ما نيروهای متضادی نهفته است و اين نيروها چرا بيش از حد با همديگر به رقابت می پردازند و هرکدام می خواهد آن ديگری را از صحنه براند ، اگر اندکی از ياد او غافل بمانيم به همين منوال در بدترين شرايط به زندگی خود ادامه خواهيم داد . در اينجا می خواهم مطلبی را مطرح کنم ، ماها هميشه عادت کرده ايم ديگران را متهم کنيم و هراتفاقی که برای ما پيش می آيد آن حادثه را حاصل از اعمال ديگران بدانيم ، و حتی در دنيای مادی خود کمبودها و تورم و گرانی را به گردن ديگر انسانها می اندازيم و خودمان را از دايره اتهامات خارج می سازيم ، درحالی که چنين نيست ، آيا تا بحال از خود پرسيده ام که چگونه زندگی می کنم و از چه راهی نيازهای مادی خودرا برطرف می سازيم ، واقعا آنچه که دردست داريم از کجا آورده ايم و چگونه تامين کرده ايم ، آيا در اندوخته های مادی خود حقوق ديگران رارعايت کرده ايم يانه ، منصفانه قضاوت کنيم اول چه بوديم و چه داشتيم و الان چه هستيم وبعدا هم چه خواهيم شد چه ترسيمی برای آينده خود داريم ، اگر تک تک ماها از قلمرو خودخواهی خود بيرون آييم و عيبهای خود را مداوم در گوشه ای ياداشت کنيم ودر نقطه مقابل آن نيکی های خودرا نيز درج کنيم ، و ماهانه از عملکرد خود تراز بگيريم به نظر شما کداميک برديگری سنگينی می کند ، اگر عيوبمان برنيکی هايمان سنگينی کند بايد قبول کنيم که از معشوق فاصله زيادی داريم ، زيرا معشوق انسان  معيوب را نمی پسندد ، نه خير اگر با نفس ملامتگر خود مانوس باشيم روز به روز به سوی او نزديک خواهيم شد نشاط و شادمانی در وجودمان شعله ور خواهد شد و اين شعر را با خود زمزمه خواهيم کرد .

دانی از دولت وصلت چه طمع می دارم          ياد تو مصلحت خويش ببرد ازيادم

     

/ 8 نظر / 5 بازدید
ليلی

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ اين سواليه که هر چند وقتی ذهن ما آدمها رو مشغول می کنه. و بزودی هم فراموش می شه تا دفعه بعد.

مسافر غریب

سلام مطالب خوبی مینویسید .هر کدام به انسان درسی می دهد. اما در مورد این پستتون که گاهی سرخوش و گاهی.... همه چنین گرفتاریم .و احساس میکنم همه بزرگان هم چنین بوده اند تا اینکه لطف ویژه خدا شامل حالشان شده .شما در شعرهای مولانا هم این حالت را میبینید. البته فرق است میان همچو منی با مولانا اما منظورم این بود که انسان چون انسانه و خیلی از حقایق در حد ظرفیت انسان نیست تا مکشوف او واقع شود پس چنین خواهد بود .اینکه خداوند را به یاد داشته باشیم هم خود توفیق می خواهد . پس بهتر است دعا کنیم خدایا مارا لحظه ای به خودمان وامگذار

بلکه ان الله تو لبیک ماست // وان نیاز و سوز و دردت پیک ماست// نی تو را در کار من آورده ام /// نه که من مشغول ذکرت کرده ام//حیله ها و جاره جویهای تو // جذب ما بوده گشاده پای تو//درد عشق تو کمند لطف ماست // زیر هر یا رب تو لبیک ماست //

عادل مشرقی

خوشبختی چيست افراد خوشبخت چه معيارهايی بايد داشته باشند به نظر شما خوشبختی تعريف شدنی است يانه!!؟!؟!؟ ازين نظر که تعريف شدنی هست يا نه که بايد گفت نه! ولی خب يکسزی واجبات هست که بدون اونا ميتونی بگی که خوشبختی نيست ميشه. ۱)اينکه آدم بی هدف٬کم نيستند کسانی که چشم بسته به زعم خودشون دارن دنبال خوشبختی ميگردن ولی متاسفانه در جهتی که بايد حرکت نميکنند و فرعيات زندگی اونارو از اصل زندگی دور ميکنه. ۲)کسانی که پشتيبانی ندارن.به هر حال خلق بشر به زندگی اجتماعی و پايه و اساس ارتباط با همنوع هست و افرادی که اين قسمت رو کم دارن بايد يه فکری برای خودشون بکنن.

عادل مشرقی

۳)ميشه گفت مثل ۲ هست ولی در ميان همون افراد هم بايد کسانی باشند که آدم باهاشون احساس صميميت بيشتری بکنه و بتونه در مواقعی بهشون هاعتماد کنه و اونا هم همچنين. ۴)سلامتی.چهار ستون بدن آدم سالم باشه٬لااقل ميتونه يه فکری واسه بدبختی هاش بکنه. ۵)پول.در کنار همه ميشه گفت بيشترين تاثير رو داره. ¤هرکدونم از موارد بالا گم بشه اونوقت بايد بقيه خيلی بيشتر شايد دهها برابر کار کنن تا بتونن يکی ازونا رو جبران کنن و دست آخر آدم احساس خوشبختی کنه. ¤¤همين فعلا :ي:ي:ي

نداي آسمان

سلام بابا تو كه خودت جواب رو داري. (اينكه خوشبختي چيه؟) اگر اون يكي صفحه ترازو (صفحة نيكي ها) سنگيني كنه احتملاً طرف خوشبخته ديگه! ولي سوالت در نظرم هست تا به اميد خدا تويه يه فرصت مناسب بهش بپردازيم. بازم سر بزن آپ شدم

مهدی اميری

صفحه ۱ سلام بر برادر گلم علی آقا. بسيار خورسندم که قدم رنجه کردین و به دل واژه اومدين.وباز خوشحالم که اشعار ناقابل من توجه بزرگواری مثل شما رو جلب کرده. علی جان: خوشبختی چيز بعيد و غير قابل تعريفی نيست.خوشبختی همه ی چيزهای کوچک و کم ارزشی است که ما در اختيار داريم و ديگران آرزويش را ميکنند.خوشبختی يعنی بهره بردن درست از کمترين امکانات زندگی.خوشبختی يعنی رضايتمندی از گذر عمر و فراغت از عذاب وجدان.و پرواضح است که زمانی از عذاب وجدان فارغ خواهيم بود که هيچ دينی به گردن نداشته باشيم.البته منظور از دين تنها بدهکاری نيست.دين يعنی مسوليت در برابر مشکلات کسانی که توان رفع مشکلات خويش راندارند.و نياز هم هميشه مادی نيست بلکه شايد يک لبخند محبت آميز بر چهره ی مضطرب یک درمانده و يا يک دست نوازش بر سر يک مظلوم نهايت نياز او باشد. ادامه دارد......

مهدی اميری

صفحه 2 خوشبختی يعنی جلب رضا خدا و رضای او تنها در رضای خلق او است. و به قول بزرگواری: خوشبختی داشتن دوستداشتنی ها نيست بلکه دوست داشتن داشتنی هاست. اينکه ما از هزاران نعمت و موهبت الهی که ما را احاطه کرده غافل شويم و دل به آرزوهايی ببنديم که نه در شان ماست و نه در تقدير ما باعث ميشود خوشبختی را گم کنيم.در حالي كه با اولين لبخند خورشيد و با اولين تنفس صبحگاهي همه ما سهم خوشبختي خويش را دريافت ميكنيم چراكه هم زنده مانديم تا شب ديگري را به صبح اميد متصل كنيم و وهم هواي روحبخش بامدادي را به سلامتي استنشاق كرده ايم. همه ي ما خوشبختيم اگر بر يكديگر تكيه كنيم و شريك غمها و شاديهاي هم باشيم. روز بخير برادر گلم.