چـه شود که من و تو

چـه شود که من و تو چند قدح باده خوریم     باده ازخــــــون رزانست نه از خون شماست

شرح بیت 

کجا هستی چرا خودت را د رتاریکی و ظلمات رها کرده ای چرا به خودت برنمی گردی و وجودت را از بین برده ای , چرا به چیز های بیهوده و زودگذرنگریسته ای و همچنان د رخودت پیچیده ای و درقلمرو هستی حیران مبهوت مانده ای و پی درپی درحال خیزش و دویدن هستی و غافل از اینکه که بسوی مقصد و منزل نمی روی مسیر دیگری را انتخاب کرده ای و به مسیری رفته ای که در آن هیچ چیز معلوم و مشخص نیست به جز اتلاف زمان فایده دیگری ندارد اگرچه ادعای متمدن ها و متشخص ها را در می آوری ولی متمدن نیستی , لباس تمدن پوشیدن به معنی مترقی شدن نیست , بلکه فرورفتن درمبهمات است اندکی در فرجام و عاقبت کارها اندیشه کن به آنچه که وجود دارد به دقت بنگر واز زوایای گوناگون بررسی نما , جستجویت باید بدور از تعصبات قومی و افکار پیش ساخته باشد اگر اسیر خواسته های کاذب نفس باشی کاری از تو ساخته نیست , در آن صورت از درک معنی و مفهوم باده عاجز هستی بنابراین نوشیدن باده دروجودت موثر نخواهد شد باده از خون من و شما نیست باده خاصیت خاص خودرا دارد خون من و امثال من ها آمادگی جذب باده را ندارد , جنس باده از چیز دیگری است , باده شفاف و زلال است و خوش بو ودلرباست , شمیم دلنواز آن مست کننده است برای درک آن باید خون را از آلودگی ها و رذایل پاک ساخت و مجهز به دستگاه تصفیه خون شد , آن وقت است که با نوشیدن باده از خود بیخود می شویم مست می ناب می گردیم و از طریق این مستی وارد دنیای نو می شویم دنیایی که در آن به جز زیبایی و صداقت و یک رنگی چیزی وجود ندارد , دنیایی که در آن از ناپاکی ها و کینه ها و خصومت ها خبری نیست دراین دنیا به جز عشق به جز لذت به جز سعادت به جز مستی شور انگیز چیزی یافت نمی شود , در این دنیا از تفکرات و اندیشه های مذموم و ملال آور خبری نیست , به هرجا بنگری در آنجا زیبایی و جمال می بینی زمین و زمان به گونه دیگر شده اند , نه دلتنگی وجود دارد نه کمبودی دیده می شود همه جا پراز نعمت الوان است , انسانها به همدیگر مهربان شده اند خبری از اجحاف و ستم و نفاق و دورویی نیست , این توصیفات زمانی رخ خواهد داد که خون ما به خون رزان مبدل گردد اگر تلاش کنیم این کار شدنی است .

 

/ 0 نظر / 21 بازدید