دربستردرون بخش چهل و هشتم

 

تا بدانی هرکرا یزدان بخواند     ازهمــه ی کارجهان بی کارماند

هرکرا باشد زیزدان کارو بار      یافت بار آنجـــا و بیرون شد زکار

آنک اورا نبـــــوداز اسرارداد     کی کند تصدیق او  نالـه ی جماد

گوید آری نه زدل بهر وفاق     تا نگویندش که هست  اهل نفاق

گرنیندی واقفان امــــرکن     درجهان رد گشته بودی این سخن

انتخاب انسب و احسن ، فطری انسان است و بواسطه ی وجود همین غریزه از توحش و زندگانی ابتدایی تا درجات والای مدنیت مرتبا پیش رفته است و همچنان خواهد رفت . آثار این حس دروجود هرفردی از بشر بخوبی مشهود می شود از بازیهای طفلانه تا کارهای شگرف خردمندانه واز لذات فرو مایه تا خوشیهای نیرومند که بحسب ترقی فهم و ادراک ، آدمی بدانها می گراید ، همگی نمودارتاثیری است که این غریزه دروجود آدمی دارد بنابراین کسی که خدارا چنانکه باید می شناسد و بدو عشق می ورزد اموردنیا به نظرش بازیچه می نماید لاجرم از آنها می گسلد و بخدا می پیوندد مثل آنکه وقتی انسان بحد بلوغ می رسد بازیهای کودکانه را خود به خود رها می کند و همچنانکه درعشق ظاهری ، از یاران و همنشینان و هرچه رنگ تعلق می پذیرد دل برمی کند و درمطلوب و معشوق خویش محومی شود حق تعالی غیور است و ازغیرت معشوق دل طالب را به تمامی فرو می گیرد و سرمویی از تعلق به غیر باز نمی هلد .

 

نقل از صفحه-864-865--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد سوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

داد : عطیه ، موهبت

امرکن : فرمان خداکه موقوف اسباب و آلات و مشروط به هیچ شرطی نیست ، ماخوذ است ازکن فیکون که درقرآن کریم بتکرارآمده است .

انسب : مناسبتر

احسن : خوبتر ، نیکوتر، بهتر

توحش : رمیده شدن ، مانند و حش شدن ، خالی شدن مکانی ازمردم

مطلوب : خواسته شده ، چیز خواسته شده ، شخص خواسته شده ، مطالیب جمع

تعلق : آویخته شدن ، در آویختن به چیزی ، دلبستگی داشتن به کسی یا چیزی ، علاقه و پیوستگی داشتن

نمی هلد : نمی گذارد ، وانمی گذارد

  • اگر انسان بدانچه یافته است خرسند می شد هرگز علوم بشری راه ترقی نمی پیمود پس یکی از اسرارپیشرفت انسان افزون طلبی و کوشش او درطلب اموری است که هنوز عقول بدان پی نبرده اند .

/ 0 نظر / 3 بازدید