ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٥

 

سرزنش

به جای محکوم کردن مشتری بهتر است اورا بشناسيم ، نياز اورا تشخيص دهيم و به جای سرزنش اورا آموزش دهيم و بدانيم مشتريان يک سازمان مختلف هستند : ارباب رجوع ، خانواده ها ، کارکنان و درنهايت جامعه ، مشتريان سازمانها هستند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

موج

شخصی که تازه کارمند شده بود ازپدرش که عمری درادارات کارکرده بود پرسيد : چه کنم کارمند خوبی باشم ؟پدرگفت : هيچ گاه کاررا (( بيگاری )) ندان ! اگر از کارت متنفر شدی ، آرام آرام از خود بيزار خواهی شد ، کار مثل موج است اگر زيرکار بمانی غرق خواهی شد ولی اگر روی کار سوار شوی چون موج سواری از کارت لذت خواهی برد.

 

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

هفت راز

اعتماد، چسب هرسازمانی است که افراد را کنار هم نگه می دارد .

احترام ، اکسيژن هر سازمان است که افراد با آن زندگی می کنند .

مشارکت ، يکپارچکی هر سازمان است که افراد بوسيله آن باهم همکاری می کنند .

يادگيری ، تازگی هرسازمان است که افراد با آن هرروزتازه می شوند .

صداقت ، چشمه ی هرسازمان است که افراد از آن می نوشند .

معنويت ، بال هر سازمان است که افراد از آن می نوشند .

عشق به کار ، راز نجات هرسازمان است که بوسيله آن سازمان و افراد آن نجات می يابند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

مدير هوشمند

هرمدير سازمانی که روی دانايی افراد سرمايه گذاری می کند نشان می دهد که هوشمند تراز بقيه است .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

                 ادامه ....                                                                                 برگشت به صفحه اصلی

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :