ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥

 

اعتماد

روزی مسابقه ای  تحت عنوان پاسخ سوال : (( مشتری چه انتظاراتی از ما دارد ؟ ))  در بين کارکنان سازمان برگزارشد جواب هايي که به دبيرخانه مسابقه آمد مختلف بودند ازجمله : تجهيزات مدرن ، امکانات فيزيکی ، کارکنان با ظاهر تميزو ...     ولی جايزه اين مسابقه به کارمندی داده شد که نوشته بود : مشتری به دنبال اعتماد است وزمانی او به سازمان اعتماد می کند که احساس کند فردی شبيه خودش در پشت ميز نشسته است .

نقل از کتاب کارمنددانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

کارآماده نيست

به سه کارمند کارمشابه ارجاع شد .

اولی وقتی ارباب رجوع آمد به او گفت : برو فردا بيا ، چون کار آماده نبود.

دومی وقتی ارباب رجوع آمد به او گفت : بنشين هم اکنون کارت را انجام خواهم داد.

سومی وقتی ارباب رجوع آمد به او گفت : بفرماييد کارشما آماده است .

فقط ارباب رجوع سوم بود که درحق آن کارمند دعا می کرد .

نقل از کتاب کارمنددانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

لبخند

کارمندی وقتی صبح ها به محل کارمی رفت چهار چيز را همراه خود به اداره می برد :

- - اعتقادی که اورا کمی بيشتر به خدا نزديکترگرداند.

-- دانشی که نشان بدهد ، کارمند درکارخودش خبره و آگاه است .

-- لبخندی که ارباب رجوع را شاد کند .

-- لباس مرتبی که نشانه ی احترام به خودو ديگران باشد .

نقل از کتاب کارمنددانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

کارمند خلاق

پرسيدم : کدام کارمند خلاق است ؟

گفت : آن که آينده را قبل از هرکس ديگری می بيند و سپس آن را به امروز می آورد و از خود می پرسد امروز چه چيزی بايستی ياد بگيرم تا آينده را بهتر بسازم ؟

نقل از کتاب کارمنددانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

                                              ادامه.....                                                                                                      برگشت به صفحه اصلی

 

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :