ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٥
 

 

به پيش

درسازمانی که همه برای رفتن به سوی اهداف سازمانی به توافق رسيده اند ، افراد فرصتی برای تخريب يکديگر پيدا نمی کنند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

کجا می رويم ؟

سازمانی که نتواند به کارکنان خود بگويد به کجا می رويم و هدف بلند مدت برای آنها درنظر بگيرد ، مثل راننده ای عمل می کند که مسافران را به دور ميدانی می چرخاند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

تازه کار

کارمندی که بيست وسه سال سابقه کار داشت خودرا به جوانی که تازه استخدام شده بود اين گونه معرفی کرد :

(( من نيز تازه کارم ))

بعدها آن جوان فهميد که آن کارمند از افراد قديمی سازمان است وقتی علت موضوع را پرسيد ، کارمند گفت :

تجربه به من ثابت کرده است ، هروقت احساس کردم ديگر به حد کافی می دانم غروری مرا فراگرفته است که مانع آموزش چيزهای جديد می شود .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

سازمان سالم

درهمايش سازمان سالم کارمندی سه ويژگی سازمان سالم را اينگونه توصيف کرد : درسازمان سالم احترام موج می زند ،

اعتبار هدايت می کند و مشارکت به پيش می برد .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

            ادامه ......                                                                                      برگشت به صفحه اصلی

 

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :