ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٥
 

 

هنوز نمی داند

روی تابلوی اعلانات سازمانی نوشته شده بود :

کسی که می داند ولی عمل نمی کند ، هنوز نمی داند.

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

دفن استعدادها

کارمندی که به شغل خود علاقمند نيست توانايي  شکوفايی استعدادهای خودرا نخواهد داشت .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

داستان هشت ساعت کار

هشت ساعت کار برای همه يکسان نيست .

تعدادی از افراد زود زود به ساعت نگاه می کنند ، چون که فکر می کنند که اين هشت ساعت خيلی طول کشيده است .

تعدادديگری به ساعت نگاه می کنند فکر می کنند زمان سريع می گذرد .

افرادديگری هم هستند که فرصت آن را که به ساعت نگاه کنند نمی يابند و هنگامی متوجه گذشت زمان می شوند که همکاران آنها درحال رفتن به خانه هستند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

 

هنر

در تعريف جديد کلمه کارمند آمده است :

هنر نشانه گذاری و تاثيرگذاری بردل ارباب رجوع.

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

سواد

کارمندی به هنگام استخدام ديپلم بود ولی وقتی بازنشسته شد دکتری تخصصی خودرا گرفته بود .

کارمند ديگری نيز وقتی استخدام شد دکتری تخصصی داشت ولی وقتی بازنشسته می شد به اندازه يک فرد ديپلمه سواد نداشت .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

سرعت

پرسيدم : بهترين خدمات به مشتری چگونه بايد باشد ؟

گفت : خدماتی که در محيطی دوستانه و به طور سريع و راحت انجام پذيرد.

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

                           ادامه ....                                                                                       برگشت به صفحه اصلی

 

 

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :