ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥

 

ارتباط بالا

مدير سازمانی باز نشسته شد از او خواستند جانشين انتخابی خودرا پيشنهاد کند ، او فردی را درسازمان پيشنهاد کرد که بالاترين روابط انسانی را با ارباب رجوع داشت ، امروز فردپيشنهادی رئيس سازمان است .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

پشيمانی

فردی می گفت : من خيلی وقت ها از حرف هايی که زده ام پشيمان شده ام ، ولی خوب که فکر می کنم خيلی کم پيش می آيد که از حرف هايی که نزده ام پشيمان شده باشم .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

چهار کارمند

چهار کارمند در يک اتاق کار می کردند

اولی ضمن کار ، به فکر اجاره خانه بود .

دومی ضمن کار ، نگران ثبت نام به موقع فرزندش بود .

سومی ، آن دونفر ديگر را سرزنش می کرد که نگران نباشند.

چهارمی هم مثل بقيه مشکل داشت ولی نگران چيزی نبود ، او معتقد بود زمانی که کارمی کنی فقط کارکن و بقيه موارد را بخدا بسپار آن وقت خدا کارهارا آسان می کند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

برخورد منطقی

رئيس سازمانی رو به کارمندان کرد و گفت :

همکاران گرامی ، ما انتظار نداريم که مشتريان ما همه منطقی عمل کنند ، ولی انتظار داريم همه ی کارمندان ما اهل برخورد منطقی باشند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

ادامه ....                                                                                                       برگشت به صفحه اصلی

 

 

 

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :