ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥

آنکه سخنش حکمت آميز است خاموشيش سودندارد، همانگونه که سخن گفتن از روی نادانی را فايدتی نيست .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 883 پاراگراف 173

آنکه نخست دست به ستم گشايد ، انگشت ندامت به دندان خواهد گزيد .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 883پاراگراف 177

هرکه از چهره حق پرده برگيرد ، بدست مردم نادان هلاک شود.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 885پاراگراف 179

هرظرفی از آنچه درآن می نهند پرشود ، مگر ظرف دانش که هرچه در آن نهندفراخترمی گردد.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 893پاراگراف 196

آدمی در اين دنيا هدفی است که تيرهای مرگ به سوی آن روان است ، يا چون متاعی است که رنجها و محنتها برای ربودنش پيشدستی کنند ، هر جرعه آبش گلو گيرشود و هرلقمه اش درحلق بماند ، هيچ بنده ای نعمتی را فراچنگ نياورد مگر آنکه نعمت ديگری را از دست بدهد وبه استقبال هيچ روزی از روزهای عمرش نرود مگر آنکه يک روز از عمرش را سپری سازد پس ما ياران مرگ هستيم و جانهای ما هدف تباه شدنها ، چگونه به جاويد زيستن اميد بنديم و حال آنکه اين شب و روز را بنايی برنياورند ، مگر آنکه بشتاب ويرانش کنند و هرجمع را پريشان سازند .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 887 پاراگراف 182

ادامه .....                                                                                   برگشت به صفحه اصلی

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :