ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٥
 

غزل نهم

 

 

رونق عـــهد شبابــست دگـــــر بستان را           مــيرسد مژده گل بلبل خــوش الحان را 

ای صــبا گر بــجوانان چـــمن بازرســــی           خــدمت مابرسان ســرو گل و ريحان را 

گــــر چنين جـلوه کند مغــبچه باده فروش           خاکــروب درمـــيخانه کنم مــژگان را 

ای که برمــــه کـشی از عنبر ساراچـــوگان           مضطرب حال مــگردان من سرگردان را 

ترسم اين قــــوم که بردردکشان مـی خندند          درســـــرکار خـــرابات کنند ايمان را 

يار مـــردان خــــدا باش که درکشتی نـوح           هست خاکی که به آبی نــخرد طوفان را 

بـــرو از خانه گـــردون بــدر و نان مـطلب            کان سيه کاسه در آخر بکـشد مهمان را 

هــرکرا خوابگـــــه آخر مشتی خـاک است           گو چه حاجت که به افلاک کشی ايوان را 

ماه کــنعانی مـن مسند مــصر آن توشـــد            وقت آن است که بدرود کنــی زندان را 

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولـی             دام تزويرمکن چون دگــــران قرآن را 

لغات : 

رونق : تابش ، فروغ ، زيبائی ، درخشش 

رند : زرنگ ، حيله گر، زيرک ، بی باک ، بی قيد ، لاابالی ، رندانه : از روی رندی و زيرکی

عهد : وفاء ، ضمان ، امان ، مودت ، سوگند ، پيمان ، عهود جمع ، زمان و روزگار 

عنبر : شاهبو ، ماده ای است خوشبو و خاکستری رنگ که در معده و روده ماهی

الحان : آوازها ، آهنگها ، جمع لحن 

افلاک : آسمانها جمع فلک 

ايوان : صفه ، پيشگاه اطاق ، ايوانات و اواوين جمع ايوان 

ايمان : گرويدن ، عقيده داشتن ، نقيض کفر 

جلوه : نمايش دادن ، آشکارکردن ، ظاهر ساختن 

مژده : خبر خوش ، نويد 

مژگان: جمع مژه ، موهای پلک چشم 

مضطرب : دچار اضطراب ، آشفته و لرزان 

مغ : مرد روحانی

مه : مخفف ماه 

ميخانه : ميکده ، محل عمومی برای می خوردن 

مسند : تکيه گاه ، مقام و مرتبه ، مساند جمع 

سرگردان : سرگشته ، آواره ، حيران 

سيه کاسه : بخيل ، خسيس ، سياه دست 

گردون : چرخ ، هرچه دور خود يا گرد محوری بچرخد ، به معنی آسمان نيز می گويند

دردکشان : درد خواران ، درد خوار : کسی که درد شراب را بخورد ،درد کش به معنی شراب ساز هم گفته شده ،درد : لای شراب ، آنچه از مايعات خصوصا شراب ته نشين شود ودر ته ظرف جا بگيرد 

درود :سلام ، ثنا ، نيايش ، رحمت ، صلوات 

خرابات : ميخانه ، ميکده 

تزوير : دروغ پردازی کردن ، مکر کردن ، فريب دادن ، دو روئی کردن ، گول زدن 

بدر : ماه تمام

رونق عهد شبابست دگر بستان را        ميرسد مژده گل بلبل خوش الحان را 

شرح بيت :

دوره انجماد و خشکی و فرسودگی به پايان رسيده است. تحولات و دگرگونی هائی در عالم پديدآمده است . طبيعت از حالت خفتگی به سمت بيداری و شکوفائی گرايش پيدا نموده، و درخشش گلها و گياهان جلوه خاصی به باغات بخشيده، و عهد جوانی و شباب فرارسيده ، و خبر خوشی به بلبلان از جانب گل ابلاغ شده است و بار ديگر آواز و ترنم بلبلان به صحن بستان زيبائی و طراوت خاصی بخشيده است، به جز زيبائی و درخشندگی بهاری چيزی به مشام نمی رسد ،آری آدمی نيز بعداز گذراندن دوره فترت و جمود فکری می تواند به سوی رشد و تکامل و بيداری نايل گردد، و روح خودرا از آلايشهای کاذب پاک سازد و با شنيدن اخبار عشق و حقيقت نيروی لازم گيرندگی حق را در وجود خويش پرورش دهد، تا از زيبائی و جمال معنوی بهره مند گردد، و بايد چگونگی آفرينش گل و ريحان و باغهای زيبا و رنگارنگ طبيعت تفکر و تامل نمايد تا به علت آفرينش آنها پی ببرد و اندکی به خود بيايد تا ، خويشتن را از سرگردانی و حيرت به جانب يقين و حقيقت سوق دهد. 

ای صبا گر بجوانان چمن بازرسی       خدمت ما برسان سرو و گل و ريحان را 

شرح بيت :

ای صبا اگر به رشد يافتن و نخبگان روزگار دسترسی داشته باشی با آنها گفتگو کن و اهميت عشق ورزيدن و تامل در موجوات عالم هستی را از آنها بپرس و آموخته های خودرا به ما منتقل نما تا ما سوختگان حريم عشق از اسرار معشوق و رازهای نهانی آن اطلاعات کافی داشته باشيم و به رموزات آفرينش پی ببريم و درميان پديده های هستی جايگاه واقعی خودرا احراز کنيم و بانگرش دقيق به نحوه زندگی رياحين و گلها فلسفه هستی را بخوبی درک نمائيم و با مطالعه و تحقيق کافی در پيرامون گل و ريحان معشوق خودرا بخوبی بشناسيم و با خلوص نيت از فرامين آن اطاعت کنيم و دستورات آن را سرلوحه زندگی خود قراردهيم زيرا انسان بدون معشوق و معبود نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد اگر عشق ورزيدن را ازوجود او سلب کنيم به موجودی بی رمق و بی عاطفه مبدل ميگرددکه برای خود واطرافيانش فرجام بدی دارد. 

گرچنين جلوه کند مغبچه باده فروش         خاکروب در ميخانه کنم مژگان را 

شرح بيت :

اگر باده فروش باده عشق و مودت را نمايان سازد، آنچنان شيفته و عاشق می گردم ،که مژگان خودرا خاک در ميکده می کنم،  و از ته دل به سوی ميخانه حرکت می کنم ، و خالصانه خاک پای مصلح واقعی جهان می گردم ، و هرچه که دارم فدای رخ نازنينش می نمايم،  بنابراين منظور از مغبچه باده فروش همان پير روحانی و سالک به مراد رسيده است ، که با تزکيه نفس و ممارست پی درپی به مقامات والای روحانی اوج نموده ،که همه جای عالم را در پرتو انوار الهی مشاهده می کند و به جز عشق خداوندی چيزی در بساط ندارد. عارف واقعی کسی است که رهبانيت را از خود دور سازد و با آموختن علوم و فنون روزگار خود ، آگاهی های لازم را کسب کند و خويشتن را جهت درک مفاهيم عشق مهيا سازد و پس از تحقيق و تفحص در امورات جهان هستی آگاهانه طريق عشق را برگزيند و با سوز دل خاک در ميخانه گرددو لازم است که درون خودرا از قيودات خشک تصفيه نمايد. 

ای که برمه کشی از عنبر سارا چوگان          مضطرب حال مگردان من سرگردان را 

شرح بيت :

طراوت و زيبائی و بوی معطر و خوش تو همه جارا احاطه نموده است ، ومن در بيابان لايموت در حال سرگردانی و حيرتم،  و بيش از اين مرا به اضطراب و پريشانی مينداز ، عشق هميشه در وجود انسان شعله ور است، و نيروئی دردرون انسان می جوشد و انسان را به سوی هدفهای والا هدايت می کند اگر غبار و ناپاکی ها را از قلب آدمی پاک سازيم و قلب را درحالت طبيعی خود قراردهيم آدمی مسير واقعی خودرا طی خواهد نمود. و خودبخود حقايق و اسرار پشت پرده برای او آشکار ميگردد. و تشويش و پريشانی از وجودش زدوده می شود فقط اضطراب عشق به معشوق بطور مستمر در وجود او باقی می ماند اين عشق ، ابدی و جاودانی است و فنای آن غير ممکن است زيرا هدف از خلقت انسان عشق ورزيدن به آفريننده هستی است . 

ترسم اين قوم که بردردکشان می خندند      در سرکار خرابات کنند ايمان را 

شرح بيت :

از اين قوم بی خرد و بی هدف واهمه دارم، چون اين قوم معنی و مفهوم هستی را در ک نمی کنند، و از لذت شراب ناب و شرابخواری چيزی احساس نمی کنند، و اعمال و کارهای اينها با ميخانه و خرابات منافات دارد. و اعتقاد و ايمان داشتن به حق تعالی در افکار و انديشه های پوچ اينها چندان ارزشی ندارد، زيرا که اين قوم نادان و غافل آنچنان غرق در هوی و هوسهای خويش اند که چندان توجهی به زندگی معنوی ندارند، و دلبستگی به دنيای فانی بقدری در وجود اينها ريشه دوانده که نيازی به فرورفتن در خويشتن را، نمی بينند و اعتنائی به دستورات و قوانين الهی نمی نمايند و کاری به هدف از زندگی و حيات را ندارند افراد غرق شده درماديات فقط به اندوختن ثروت فکر می کنند و همه چيز را درداشتن دارائی و مقام و پستهای زود گذر می بينند و بی خبر از اين اند که روزی کليه دارائی ها و ثروتهای اندوخته شده از بين می روند و آنچه که باقی است همانا عملکرد انسان است اگر اعمال انسان توام با عشق و معنويت باشد دارای ارزش است چونکه پشت کردن به ماديات نامعقول از عوامل رشد و تکامل آدمی است . 

يار مردان خدا باش که در کشتی نوح          هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را 

شرح بيت :

اشاره به نافرمانی قوم حضرت نوح ميباشد حضرت نوح مردم را به اطاعت از خداوند متعال و رعايت حقوق همديگر و داشتن اخلاق فاضله دعوت می نمود ولی مردم زمانه گفتار اورا بخوبی هضم نمی کردند و به راهنمائی های او بی اعتنا بودند و مشغول فساد و خوشگذرانی بودند وحقوق قانونی و شرعی همديگررا رعايت نمی کردند و آنچنان در نادانی و خودخواهی غوطه ور بودند که مصلحت خودرا بخوبی درک نمی کردند حضرت نوح تقريبا بيش از 900سال متمادی مردم را به حقيقت و حيات معقول دعوت کرد ولی اندکی از آن حقايق زندگی را فهميدند و به او ايمان آوردند و بقيه از دور هست خارج شدند و در هلاکت و گمراهی به زندگی جاهلانه خود ادامه دادند طبق اراده خداوندی غرق در امواج طوفان شدند به جز ايمان آورندگان واقعی که آنها به کشتی نوح پناه بردند و از حادثه و حشتناک طوفان نجات يافتند و بقيه قوم به هلاکت رسيدند پس نتيجه می گيريم که انتخاب راه حق به عهده خود انسان است و همه چيز برای انسان جبرا تحميل نمی گرددبلکه اين خود انسان است که می تواند مسير خودرا بخوبی انتخاب نمايد و با تفکر دقيق و تامل در آفريننده هستی به خالق هستی ايمان بياورد و خودرا ازمنجلاب شقاوت  نجادت داده و بسوی نور حرکت کند و حيات معقول را برگزيند. 

برو از خانه گردون بدر و نان مطلب         کان سيه کاسه در آخر بکشد مهمان را

شرح بيت :

هرکس اورا دوست داشته باشد او آن کس را پيش خود می برد، از  روزگار نيازی به طليبدن چيزی نيست ،  زيرا در اين دهر فلک احدی را به آرزوی خود نرسانده است خواسته ها و تمايلات انسانی بقدری نامحدود و زياد است که امکانی برای نيل به کامل آن نيست ،  افراد انديشمند و متفکر هرگز خودرا سرگرم تمايلات واهی و بی اساس نمی نمايند، بلکه مشتاقانه در پی ديدار معشوق خودند، اين معشوق است که حاجات عاشق را برآورده می کند زندگی عاشق بدون معشوق محال است عاشق بايد به اصل واقعی خود برسد برای وصول به معشوق بايد رياضتها و سختی ها را متحمل شود و اعتنائی به منکرين از خدا بی خبر نکند و با صلابت و قاطعيت تمام به راه خود ادامه دهد و با درايت و تامل ، حوادث روزگاررا يکی پس از ديگری مهار سازد ، و اين را بداند که دنيا محل آزمايش و امتحان الهی است اگر کسی نمره عالی بدست آورد می تواند به مراحل عالی صعود پيدا کند . ولی اگر با گرفتار شدن در عوامل مادی و نفسانی موفقيت لازم را احراز نکند به پرتگاه ابدی سقوط خواهد کرد ،پس بايد مواظب اعمال وکردار خود باشيم و به کارهای غير خدائی دل نبنديم که عاقبت آن ، به جائی نمی رسد. 

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است        گو چه حاجت که به افلاک کشی ايوان را 

شرح بيت :

تمام پديده های جهان هستی از يک منبا ء و منشاء ايجاد شده اند و بعداز سير دوره تکاملی به مبد اء اصلی خود برمی گردند. انسان که به امر خداوندی از گل خشک شده خلق شده است بعداز سپری نمودن زندگی چند روزه دنيوی به درون خاک برخواهد گشت. بالاخره آخر و عاقبت زندگی مرگ است چراباديدن علايم مرگ باز هم نمی خواهيم آن را باور کنيم ؟ حيات و زندگی بطور قدرتمندانه می خواهد به کار خودش ادامه دهد که مارا از ياد مرگ غافل می سازد و پديده مرگ و زندگی هميشه در حال جنگ و خصومت با يکديگرند آری مرگ می خواهد آثار حيات را از بين ببرد ولی حيات در حال مقاومت است و ميل ندارد تسليم پنجه های آهنين مرگ گرددچه فايده ای دارد دير يا زود همه موجودات هستی اعم از انسان و حيوان طعم تلخ مرگ را خواهند چشيد.  انسان عاقل و خردمند فقط به اعمال و رفتار خود می انديشد و داشتن زندگی شيرين را در گرو عمل صحيح منطقی می پندارد . وچندان اعتنائی به کاخهای سربه فلک کشيده زمينی ندارد اين قانون آفرينش است بايد روزی آنچه راکه در دست داريم از دست بدهيم و بادست خالی توام با اعمال خير و شر ، به سوی جايگاه ابدی خود سفر کنيم و اگر دقيقا پيرامون مرگ و زندگی تفکر کنيم نيروئی مارا وادار می کند که توجهی به ثروتهای ظاهری دنيا ننمائيم و ماديات را فقط جهت رسيدن به اهداف معقولانه بکاربريم . 

 

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد           وقت آنست که بدرود کنی زندان را 

شرح بيت :

ما به کجا می رويم و به دنبال چه چيزی هستيم به چه دليل عشق می ورزيم و بخاطر چه کسی عاشق می شوئيم آياعاشق شدن برای ما معنی و مفهومی دارد بدنبال چه کسی هستيم و در پی کيستيم آيا واقعا عاشق ايم يا به دنبال لذات و کاميابی های خوديم چرا زليخا شيفته حضرت يوسف گرديد مگر يوسف چه چيزی داشت که زليخارا بدنبال خود ش کشيد ومدتها در آتش عشق او بسوخت و اور ا بخاطر خودش در مصر زندانی نمود چه عاملی باعث گرديد که حضرت يوسف در مصر توسط زليخا زندانی گردد آيا او دست به اعمال خلاف زده بودو آن حضرت چه کرده بود که مورد غضب زليخا قرارگرفته بود آيا زليخا يوسف را از ته دل به زندان انداخته بود و يا در پشت پرده چيزديگری نهفته بود اسراری در اين امر وجود داشت آن راز عشق زليخا نسبت به يوسف بود زليخا عاشق جمال و زيبائی او گرديده بود عشق زليخا چه نوع عشقی بود آياآغشته با هوی وهوسهای نفسانی بود آيا زليخا اسير شهوات نفسانی شده بود و يا عشق ورزيدن زليخا با عشق های دنيوی تفاتی داشت آری در مرحله اول عشق زليخا از عشق مجازی شروع شد او شيفته جمال و زيبائی معشوق شده بود و از او در خواست کام نمود اما آن حضرت تسليم خواسته های او نشد. 

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی          دام تزوير مکن چون دگران قرآن را 

شرح بيت :

آنچه که برای انسان سعادت و خوشبختی می آورد، داشتن اخلاص و يک رنگی است اخلاص در جات و مراتب گوناگون دارد بکار بردن هرکدام از درجات در جای خود تحول عظيمی در زندگی بوجود می آورد و کلامی که از ته دل بيان شود و درعمل نيز کاربرد خوبی داشته باشد اثرات عميقی در مخاطب خود دارد اگر درزندگی از شادابی و خوش و خرمی مطلوبی برخوردارباشيم آرامش و سکون خودرا بيمه نموده ايم و بايد دغدغه پريشانی و نگرانی های بی مورد را از خود دور سازيم و با نوشيدن می زندگی شرافتمندانه زمينه رشد استعدادهای درونی را فراهم سازيم و از اندوخته های خود بنحو مطلوب بهره برداری کنيم ما نبايد خودرا در گوشه ای افسرده و پژمرده سازيم بايد تحرک داشته باشيم ، و ديگران را هم به تحرک وادارسازيم و وجدانها ی خفته را بيدار نمائيم در وهله اول بايد از غفلت خود آگاه شوئيم و با عبور از جاده های نا آگاهی و نادانی به سمت دانائی و آگاهی سير کنيم ، جنبش و تکاپوی ما بايستی از هرگونه ريا و آلودگی بدور باشد تزوير و خود نمائی از عوامل مذموم ومزاحم حيات معقول است بنابراين بايد بيزاری خودرا از منافقين و ظاهر سازان اعلام نمائيم و از قرآن بخاطر نيل به اهداف شوم و فريب دادن ديگران استفاده نکنيم ، زيرا که قرآن کتاب هدايت و رشد وتکامل است . 

 

 

 

 

 


 


 


 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :