ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥
 

دنيا همانندمار است ، چون برآن دست کشند ، نرم آيد ، ولی در درون آن زهر کشنده است مردم فريب خورده و نادان بدان ميل کنند و خردمند عاقل از آن دوری جويد

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 851 پاراگراف 115

دنيا سرايی است گذرگاه، نه سرايی که در آن قرارتوان يافت ، مردم دنيا دو گروهند آنکه خودرا فروخت و به تباهی افکند و آنکه خودرا خريد و آزاد کرد.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 861 پاراگراف 128

کم بودن نان خور يکی از دوتوانگری است ودوستی کردن با ديگران نيمی از عقل است و اندوه خوردن ، نيمی از پيری است .

علی (ع)

مرد شکيبا پيروزی را ازدست ندهد هرچند روزگارانی سخت براو بگذرد.

علی (ع)  نهج البلاغه سيد رضی صفحه 73پاراگراف 145

کسی که از اعمال قومی خشنود باشد ، گويی خود درداخل کارهای آنان بوده است ، برهرکسی که در مجلس فاسقان نشيند ، دو گناه باشد ، يکی گناه آن کار که مرتکب شده و يکی گناه خشنودی او به آن کار.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 73پاراگراف 146

خودپسندی افزونی و پيشرفت را باز می دارد

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 877 پاراگراف 158

هرگاه از کاری بترسی خودرا به ميان آن افکن ، زيرا سختی برحذربودن ، بزرگتراز آن چيزی است که از آن می ترسی .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 881پاراگراف 166

ثمره تفريط و کوتاهی درکارها پشيمانی است و ثمره دور انديشی سلامتی است .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 883 پاراگراف 172

ادامه........                                                                                                        برگشت به صفحه اصلی

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :