ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥

آيينه

   

 

دونيمه سيب

دوشهر جديد ساخته شد که به علت شباهت زياد اين دوشهر که دردوطرف يک دره ای قرارگرفته بودند به دو نيمه سيب مشهورشد . هم زمان دوشهردار در هر دوشهر بکار گرفته شد ، شهر دار اول برنامه های خودرا اين چنين نوشت :

تربيت شهروندان ، برنامه ريزی شهری ، فضای سبز و سلامتی

شهردار دوم نوشت :

توسعه شهری ، اصلاح قانون حمل و نقل ، اصلاح مقررات اخذ عوارض شهرداری

درشهر اول ، مردم عادت کرده بودند ، زمانی که لازم نيست از ماشين شخصی استفاده نکنند ، زباله سازی نکنند ، و زباله های موجود خودرا جدا نمايند ، اوقات فراغت خودرا درپارکهای علمی و تفريحی که شهرداری ساخته بود استفاده نمايند .

در شهر دوم ترافيک غوغا می کرد ، بچه های متکدی سطح شهر را گرفته بودند ، ساخت و سازها بی رويه بود هرروز 5 موتو سوار نقش خيابان می شدند در اين شهر هرکسی به فکر خويشتن بود درحالی که در شهر اول هرکسی به فکر ديگری .

شهردار بيکار

شهروندی ازوجود مشکلات و مسائل مختلف زيست محيطی اش گلايه می کرد او می گفت درشهرما زباله هارا به کوچه ها می ريزند تا يک عده ای آن را جمع کنند ، هرروز شهرداری مجبور است تعداد کارگران خودرا بيشتر کند ،

شهروند ديگری می گفت : محيط زيست ما منعکس کننده ميزان مسئوليت پذيری ماست ، در شهر ما شهرداری آن قدر با بيکاری کارگرانش روبه رو بود که مجبور شد تعدادی را به شهر شما بفرستد.

آيينه

در شهری آيينه سازان شغل خودرا ازدست می دادند و کارگاههای خودرا تعطيل می کردند ، وقتی علت را پرسيدم ، گفتند دراين شهر اهالی به روی همديگر نگاه می کنند و معتقدند کسی که شهروند خوب دارد نيازی به آيينه ندارد.

نقل از کتاب شهرخوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

ادامه .....                                             برگشت به صفحه اصلی

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :