ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥

روزگاربدنها را فرسوده سازد و آرزوهارا تازه گرداند و مرگ را نزديک و اميد هارا دورکند ، هرکه برآن ظفر يابد به رنج افتد و هرکه از دستش بدهد ، سختی کشد.

علی (ع) نهج  البلاغه سيد رضی صفحه 825 پاراگراف 69

هرکه خودرا پيشوای مردم خواهد ، بايد پيش از ادب کردن ديگران به ادب کردن خود پردازد و بايد که ادب کردن ديگران به کردارباشد نه به گفتار ، کسی که آموزگار و ادب کننده خويش است سزاوارتر به تعظيم است از آنکه آموزگار و ادب کننده مردم است .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی  صفحه 827 پاراگراف 70

حکمت گم شده مومن است پس حکمت را فراگيريد هرچند از زبان منافقان باشد.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 831پاراگراف 77

اين دلها هم ملول می شوند آنسان که تن ها ملول می شوند ، پس برای شادمان ساختنشان سخنان نغز و حکمت آميز بجوئيد.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 835 پاراگراف 89

هرگاه خبری شنيديد آن را نيک بفهميد ودر آن بينديشيد ، نه اينکه بشنوئيد و نقل کنيد ، زيرا نقل کنندگان علم بسيارند ولی انديشه کنندگان در آن اندک اند.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 839 پاراگراف 94

به رگ دل انسان ، پاره گوشتی آويخته است که از شگفت ترين چيزهاست و آن قلب اوست ، که در آن مايه هايی از حکمت است و مايه های ضد آن و خلاف آن ، هرگاه اميدواری به او روی آورد آزمندی خوارش سازد و اگر آزمندی به او روی نهد حرص تباهش کند و اگر نوميدی برآن دست يابد تاسف اورا بکشد و اگر خشم براو مسلط شود کينه توزيش شدت گيرد و اگر خشنودی و رضا سبب سعادتش شود خويشتن داريش را از دست بدهد ،  و اگر وحشت گريبانش را بگيرد حذر ازکار به خودش مشغول دارد و اگر امن و آسايش نصيبش شود غرورو غفلتش بربايد ، اگر مالی بدستش افتد ، بی نيازی به سرکشيش وادارد، اگر مصيبتی به او رسد بی تابی رسوايش گرداند، و اگر به فقر دچار آيد به بلا افتد ، اگر گرسنگی اورا بيازارد ناتوانی از پايش در اندازد ، اگر درسيری افراط کند پری شکم آزارش دهد ، اگر درکاری کوتاه آيد زيان اوست و اگر از حد گذراند ، مايه فسادش باشد .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 845پاراگراف 105

ادامه ......                                                                            برگشت به صفحه اصلی

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :