ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٥

حال و احوال

     

 

گرچنين حالی داشته باشی و بدنبال احوال بگردی و درعالم بالا سيری کنی ، همه جا جلوه ديگری دارد ، آزاد شدنها ، و ازخود بيخود شدن ها ، درگوشه و کناری ايستادنها ، ضجه و ناله کردنها ، اشگ شوق ريختن ها ، تحول و دگرگونی درخود بوجود آوردنها ، پی در پی حرکتی نو پديد آوردنها ، حکايتی ديگر درزمانی ديگر دارد ، هرکدام از اين رويدادها اوضاع و احوال خاص خودرا دارند ، اگر توفيق حاصل آيد نصيب کسی گردد عسلی است گوارا ، زمان می گذرد هرروز را با مشغله و گرفتاری به شب می رسانيم بدون اينکه توشه ای برای خود برداشته باشيم ،  شب را به سحر می رسانيم اندکی از خواب و خوراک روزانه غافل نيستيم ، همه چيز و در همه جا يک چيز را تکرار می کنيم و بدنبال آن چيز مورد نظرمداوم خودرا به رنج و زحمت می اندازيم و حاصلی هم برای ما ندارد ، و گاهی اوقات به بهترين جاها می رويم و بهترين غذاها را صرف می کنيم که سيرشويم ولی در آرامش نيستيم ، اضطراب و پريشانی و دغدغه های بی مورد همچنان مارا مشغول خود ساخته است . يکی می ترسد که مبادا روزی برسد که ثروت و دارايی خودرا از دست بدهد آن ديگری درطلب بدهی خود از مردم ، عده ای در انديشه اين اند که امکان دارد روزی شغل خودرا از دست بدهند وو .... درآن موقع چه بايد بکنند و چه هنری و حرفه ای بلد هستند ،  اينگونه موارد بيانگر اين است که ما شناختی از خود و نيرو های درونی خود و عالم بالا نداريم . هر اتفاقی که برايمان رخ می دهد ناشی از عدم مديريت خود و عدم درک زمان خود است ، اگر ما روزگار خودرا بخوبی درک نکنيم و نتوانيم خويش را با جريان آن تطبيق دهيم نه اينکه تسليم حوادث و پيش آمدهای مربوطه گرديم و خودرا با وضع موجود هم آهنگ سازيم نه اين چنين نيست ، نظر براين است که در ميان امواج طوفانی چگونه خودرا از غرق شدن نجات دهيم و امواج را تغيير داده و سيل خروشان را مهارکنيم  و سنگلاخهای موجود را به فضای سرسبز و خرم مبدل سازيم و آهنگ هستی را به نفع خود تفيير دهيم و سرنوشت خودرا براساس خواست منطقی و معقولانه عوض نماييم ، اگر چنين شهامتی داشته باشيم می توانيم فرزند زمان خود باشيم و زمان خودرا بخوبی بشناسيم ، ديگر تهاجمات بی مفهوم و قيل و قالهای بی مورد برای ما چندان ارزشی نخواهد داشت و آرامش واقعی خودرا پيدا خواهيم کرد .

ای لقای تو جواب هـــرسوال         مشکل از تو حل شود بی قيل و قال

ترجمانی هرچ مارا دردل است       دست گيری هرچه پايش درگل است

ادامه ....                                             برگشت به صفحه اصلی

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :