ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥

نجات بخش

     

 

عيد

عيد فقط برای خانه تکانی نيست ، برای خانه تکانی دل از کدورتهای شهروندی نيز است .

شهروندان خوشبخت

خوشبخت ترين شهروندان ، کسانی هستند که تفريحات ساده و سالمی دارند.

تند راندن

درتابلوی خيابان شهری نوشته شده است :

کسانی که تند می رانند هميشه زودتر به مقصد نمی رسند .

دعا

غريبه ای وارد شهری شد و از يکی از اهالی آن شهر نشانی مسجد را پرسيد آن شخص از کارش دست کشيد و اورا تا دم درمسجد راهنمايی کرد وقتی آن غريبه نمازش را در مسجد خواند ، دست به دعا برداشت و برای کليه اهالی آن شهر دعا کرد .

نجات بخش

شهروند ميان سالی درخلوت روز داشت از محل پارکی می گذشت نگاهش به جوانی افتاد که درگوشه ای  از پارک زانوانش را بغل کرده و سخت درخود فرورفته است ، دلش به حال آن جوان  سوخت ، از دکه پارک دو تا چايی خريد و به طرف آن جوان رفت ، يکی از آنهارا به جوان داد و ديگری را خودش خورد ، سر صحبت باز شد و آن ها کلی درمورد زندگی و مشکلات آن صحبت می کردند .

روزها کذشت آن جوان ازدواج کرد و صاحب فرزند شد دردانشگاه قبول شد وبه مدارج عالی تحصيلی رسيد رابطه دوستی  اين دو شهروند هم چنان باقی ماند .

يکی از روزها جوان به دوست ميان سال ديرينش گفت : زمان آشنايی ما يادت هست ؟ دوستش گفت آری ! جوان گفت : من آن روز آنچنان از زندگی سيربودم که قصد داشتم خودم را از دست آن خلاص کنم ، حضور تو فکر مرا عوض کرد و با تغيير فکرم زندگی  ام عوض شد .

نقل از کتاب شهر خوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

ادامه .....                               برگشت به صفحه اصلی

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :