ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥

به فرزندش امام حسن (ع) فرمود : ای فرزند از من چهار و چهار چيز را به خاطر بسپار که چون کارهايت را به انجام رسانی هرگز زيانی به تو نرسد : برترين بی نيازيها عقل است و بزرگترين بينوايي ها حماقت است و ترسناکترين ترسها خود پسندی است ، و گرامی ترين حسب و نسب خلق نيکوست . ای فرزند بپرهيز ازدوستی با احمق ، زيرا احمق خواهد به تو سود رساند ولی زيان می رساند و بپرهيز از دوستی با بخيل که او چيزی را که بسيار به آن نيازمند هستی از تو دريغ می دارد و بپرهيز از دوستی با تبهکار که تورا به اندک چيزی می فروشد و بپرهيز از دوستی با دروغگو که چون سراب است ، دور را نزديک نشان می دهد و نزديک را دور می نمايد .

علی (ع)  نهج البلاغه سيد رضی صفحه 813 پاراگراف 37

زبان خردمند آن سوی دل اوست و دل بی خرد آن سوی زبانش (رضی گويد : اين از معانی عجيب و شريف است ، مراد اين است که عاقل زبان نمی گشايد مگر پس از آنکه با انديشه و فکر خود مشورت کند و بی خرد سخنان بيهوده اش برفکر و تامل و انديشه اش پيشی گيرد .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 817پاراگراف 39

پيروزی به دور انديشی است و دور انديشی به جولان انديشه و انديشه به نگاه داشتن اسراراست .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 817 پاراگراف 45

دلهای مردان رمنده است ، هرکه آنهارا بدست آورد ، به او روی نهند.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 819 پاراگراف 47

هيچ بی نيازی چون عقل و هيچ بينوايي چون جهل و هيچ ميراثی چون ادب و هيچ پشتيبانی چون رای زدن با ديگران نباشد.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 819پاراگراف 51

مردم دنيا چون کاروانيانی هستند که می برندشان و آنها در خواب اند .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 833پاراگراف 61

 

ادامه ......                                                                 برگشت به صفحه اصلی

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :