ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ٦ تیر ،۱۳۸٥

 

اگر توروی به باز گشت نهاده باشی و مرگ روی درآمدن داشته باشد چه زود به هم خواهيد رسيد .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 805 پاراگراف بيست و هشتم

يقين را چهار شعبه است : بينايي هوشمندانه ، دريافت از روی حکمت ، پندگرفتن از چيز های عبرت آميز ، رفتن به روش پيشينيان ، هرکه از روی هوشمندی نگرد حکمت بروی آشکار شود و هرکه حکمت بروی آشکارشود آموخته است که چگونه از حوادث عبرت گيرد و هرکه عبرت گرفتن را آموزد گويي با گذشتگان درگذشته زيسته است .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 807 پاراگراف سي ام 

عدالت را چهارشعبه است : فهمی که به عمق چيزها رسد و علمی که حقايق را دريابد و داوری کردنی نيکو و راسخ بودن در بردباری ، آنکه نيکو فهم کند به عمق دانايي رسد و هرکه به عمق دانايي رسد از آبشخور احکام دين سيراب بيرون آيد و هرکه بردباری را شعار خود سازد درکارها تقصير ننمايد و درميان مردم ستوده زيست کند .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 807 پاراگراف سي ام 

هرکه دامنه آرزوهايش گسترده شود ، کردارش نارواگردد.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 811 پاراگراف 35

مقام و مرتبت هرکس به قدر همت اوست و صدق او به قدر جوانمردی اوست و شجاعتش به قدر حميت اوست و عفت او به قدر غيرت اوست .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 817پاراگراف 44

ادامه .....                                                              برگشت به صفحه اصلی

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :