ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٥

پول برای اندوختن نيست بلکه برای بهتر زندگی کردن است

     

 

امنيت

رئيس پليس شهر خطاب به مقام ارشد خود نوشت :

در اين شهر امنيت کامل برقراراست ، در اين شهر معتادی و دزدی وجود ندارد شما در اين شهر می توانيد به همه کس اعتماد کنيد.

مقام ارشد از رئيس پليس سوال کرد : راز موفقيت شما درچيست ؟

رئيس پليس درجواب نوشت : شهرخوب ، شهروند خوب

مقام ارشد قانع نشد و باز سوال کرد راز اصلی اين موفقيت چيست ؟

رئيس پليس نوشت : اهالی شهر که معتقدند خدايی هست که ناظراعمال آنها است آن ها برای مدت کمی در اين دنيا هستند و دير يا زود مثل ديگران اين دياررا ترک خواهند کرد آن ها معتقدند برای امتحان زاده شده اند و هرکاری که امروز انجام می دهند اعمالشان ضبط می شود و روزی بايستی جوابگوی اعمالشان باشند آنگاه مقام ارشد قانع شد .

پول برای من

اهالی شهری معتاد به پول بودند ، آنها بدون توجه به اين که مدت کوتاهی فرصت استفاده از زندگی را دارند فقط می گفتند پول و به  دنبال کسب آن شب و روز می دويدند ، ولی هيچ وقت فرصت لذت از درآمدخودرا بدست نمی آوردند .

اهالی شهر ديگری نيز پول در می آوردند ولی نه برای اندوختن بلکه برای بهتر زندگی کردن .

احترام

درتابلوی بزرگ مرکز شهر اين شعار به چشم می خورد :

ای شهروند به خود احترام بگذار چون ديگران ازتو تقليد خواهند کرد.

نقل از کتاب شهرخوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين  عدالتی  چاپ اول سال 83

ادامه ....                                    برگشت به صفحه اصلی

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :