ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٥

آنکه طمع را شعار خود سازد خودرا خوارساخته و هرکه پريشانحالی خويش را با ديگران در ميان نهد ، تن به ذلت داده است و کسی که زبانش براو فرمان راند بی ارج شود.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 795 پاراگراف دوم

سينه عاقل صندوقچه راز اوست و خوش رويي دام دوستی است و بردباری گورگاه زشتی ها .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 797 پاراگراف دوم

از اين انسان درشگفت شوئيد ، به قطعه ای پيه می بيند و به پاره گوشتی سخن می گويد و به تکه استخوانی می شنودو ازشکافی نفس می کشد .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 797پاراگراف هفتم

کارها دستخوش تقديرند ، آنسان که گاه تدبير سبب مرگ شود .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 801پاراگراف شانزدهم

هرکه عنان مرکب آرزو را رها کند و در پی آن بشتابد مرگش بلغزاند و برزمين زند .

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 803پاراگراف هيجدهم

ترس قرين نا اميدی است و شرم موجب محرومی است وفرصت می گذرد چونان که ابرها می گذرند ، فرصتهای نيکورا غنيمت شمريد.

علی (ع) نهج البلاغه سيد رضی صفحه 803پاراگراف بيستم 

هيچکس چيزی را دردل نهان ننمود ، مگر آنکه درسخن نابجايي که از دهانش می پرد ، يا در صفحات چهره اش ، هويدا شود.

علی (ع) نهج البلاغه صفحه 805 پاراگراف بيست و هشتم

ادامه........                  

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :