ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٥

همياری

     

 

امربه معروف

شهروندی که وظايف شهروندان رابه آنها گوش زد نمی کند به اندازه شهروندی که به وظايف  خود عمل نمی کند مقصر است .

بهترين چيز

بهترين چيزی که می توانيد صرف شهربکنيد وقت است .

شهر قديمی

اگر می بينيد شهری سابقه ی تاريخی زيادی دارد و توانسته است سالم بماند بدانيد که خانواده هايی در آن زندگی کرده اند که ارزش زيستن دريک شهر سالم با بناهای محکم را می دانند.

شهردوستی

شهروندانی می توانند شهرخودرا دوست داشته باشند که ابتدا خودشان را دوست داشته باشند آينده فرزندانشان را دوست داشته باشند دوستان و همسايه هايشان را دوست داشته باشند و بالاخره شهر و کشور خودرا دوست داشته باشند .

همه چيز

کسانی که شهرخوب دارند همه چيز دارند.

همياری

شهرداری مسابقه ی عکاسی ترتيب داد با موضوع زندگی درشهر ، عکس های زيادی توسط شهروندان به مسابقه ارسال شد . هئيت داوران عکسی را به عنوان عکس نمونه معرفی کرد که درآن ، شهروندی دست فردی را که به زمين افتاده بود گرفته بود که او درزمين نماند!

نقل از کتاب شهرخوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

ادامه .....                               برگشت به صفحه اصلی

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :