ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٥

 

     

 

درروزگارما از دوست داشتن و عاشق شدن خبری نيست ، فرصت طلبان و غارتگران فرهنگ عشق ورزيدن را به فرهنگ جمع آوری ثروت و مال و داشتن پست ومقام تغيير داده اند مردم امروزی آنچنان غرق درماديات شده اند که ديگر انسان دوستی و اجرای عدالت و رعايت حقوق قانونی همديگر برای آنها بی معنی شده است ، هرکس هرکاری را که دوست دارد آن را به هرنوعی که شده انجام می دهد و تبعات و زيانهای اجتماعی آن را درنظرنمی گيرد ، در دنيای کنونی حيله گری و رياکاری وچپاول و غارت حقوق همديگربه نوعی زرنگی تعبيرشده است فردزرنگ کسی است که راههای مختلف کلاه گذاشتن برسرديگران را خوب بلد باشد و خودرا باشرايط موجودتطبيق دهد ، علی رغم ميل باطنی خود درصورت نياز درصفوف نمازهای جماعت حضور پرنگی داشته باشد و برای فريب عامه مردم احسان و صدقه هم بدهد چهره باطنی خودرا با اين نقابهای مذهبی مخفی نگه دارد . چنين فردی از نظر مردم روزگار فردی متقی و کاردان محسوب می شود ، البته اينگونه افراد درمحافل روشنفکری نيز نقش ايفا می کنند و خودرا دايه دلسوزتر ازمادر تلقی می کنند با حفظ نمودن چندين اصطلاحات دهان پرکن خارجی ، خودرا فردی پرمعلومات و استادی مجرب وورزيده جلوه می دهند ، و با غوغا و فريب جايي برای خود دردل انسانها باز می کنند و چون به جامعه روشنفکران نيز نيازمندندو برای فردای خود می انديشند ، آری روز تبليغات انتخاباتی نزديک است هرطوری که شده بايستی رای اکثريت طبقات مختلف جامعه را داشته باشند ، شعارهای جذاب و دوست داشتنی می دهند و شنونده تصور می کند که اگر اين آقا يا خانم برسرمسند قدرت بنشيند بهشت را برای مردم به ارمغان خواهد آورد ، و ديگر خبری از تبعيض و بی عدالتی نخواهدشد ، مردم معمولی با عشق به اجرای عدالت و رفع استضعاف و ستم اورا به مکان مورد نظر می فرستند بعداز اينکه به خواسته خود رسيد ديگرشعارهای قبلی فراموش می شود و مدرک گرايی و اندوختن ثروت جايگزين آن می گرددومردم و خواسته آنها رو به فراموشی سپرده می شود آری ما در چنين زمانی زندگی می کنيم . اما اين را بايد بدانيم که داشتن ثروت و مقام و پست هدف اصلی ما نيست چونکه از هرطريقی بدست آمده باشد روزی ازبين رفتنی است ، تنها معشوق باقی است به جز ياد او هرعملی را انجام داده باشيم عمرخودرا ضايع کرده ايم .

جزياد دوست هرچه کنی عمر ضايع است       جز سرعشق هرچه بگويی بطالت است

ادامه  ....                                   برگشت به صفحه اصلی

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :