ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥

انسان چگونه موجودی است (1)

انسان  ، خود نوعی حيوان است ، از اين رو باديگر جانداران مشترکات بسيار دارد اما يک سلسله تفاوت ها با هم جنسان خود دارد که اورا از جانداران ديگر متمايز ساخته است ، و به او مزيت و تعالی بخشيده  و اورا بی رقيب ساخته است ، تفاوت عمده و اساسی انسان باديگرجانداران که ملاک انسانيت او است و منشا چيزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گرديده است در دوناحيه است : بينش ها و گرايش ها.

آگاهی انسان و شناخت او از ظواهر اشيا و پديده ها عبور می کند و تا درون ذات و ماهيت آنها و روابط ووابستگی های آنها و ضروتهای حاکم برآنها نفوذ می نمايد آگاهی انسان نه در محدوه منطقه و مکان زندانی می ماند و نه زنجيره زمان آن را درقيد و بند نگه می دارد هم مکان را درمی نورددو هم زمان را.

انسان موجودی است ارزشجو ، آرمانخواه و کمال مطلوب خواه ، آرمانهايی را جستجو می کند که مادی و ازنوع سود نيست ، آرمانهايی که تنها به خودش و حداکثر همسرو فرزندانش اختصاص ندارد ، عام و شامل و فراگيرنده همه بشريت است ، به محيط و منطقه ای خاص از زمان محدود نمی گردد انسان آنچنان آرمانپرست است که احيانا ارزش عقيده و آرمانش فوق همه ارزشها ی ديگر قرارمی گيرد آسايش و خدمت به انسانها از آسايش خودش با اهميت تر می گردد.

نقل از کتاب انسان و ايمان تاليف استاد مطهری

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :