ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

غزل پنجم

 

دل مــــــــی رود زدستم صاحبدلان خدارا      دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتــــــی نشستگانيم ای باد شرطه برخيز      باشد کـــــه باز بينم ديدار آشنارا

ده روزه مهـــــر گردن افسانه است و افسون      نيکی به جای ياران فرصت شماريارا

درحلقــــه گل و مل خوش خواند دوش بلبل      هات الصبــــوح هبوا يا ايهاالسکارا

ای صاحب کـــــــــرامت شکرانه سلامت       روزی تفقدی کــــن درويش بينوارا

آسايش دو گيتــی تفسير اين دو حرف است       با دوستان مـــروت با دشمنان مدارا

در کوی نيک نامـــــــی مارا گذر  ندادند       گـــر تو نمی پسندی تغييرکن قضا را

آ ن تلخ وش که صوفــی ام اخبائثش حواند       اشهــــی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عيش کوش و مستــی     کان کيميای هستــی قارون کند گدارا

سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد     دلبر که درکف او موم است  سنگ خارا

آئينه سکندر جام مــــــــی است بنگر     تا برتو عرضــــه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارس گو بخشندگان عمـــــرند       ساقــــــی بده بشارت رندان پارسارا

حافظ به خود نپوشيد اين  خرقه می آلود      ای شيخ پاکــــــدامن معذوردار مارا

لغات :

بادشرطه : باد موافق

هات : بياورو بده

الصبوح : شراب صبحگاهی

هبوا : بيدارشوئيد

يا ايها السکارا : ای مستان

تلخ وش : تلخ گونه

ام الخبائث : مادر و اصل پليديها

اشهی : لذيذتر

لنا : برای ما

احلی : شيرين تر

قبله : بوسه

العذارا : دوشيزگان

 

دل می رود زدستم صاحبدلان خدارا      دردا که رازپنهان خواهد شد آشکارا

شرح بيت :

آشفته و متحيرم حالت خاصی در وجودم رخ داده و عارفان و صاحبدلان درد درونم را بهتر می فهمند ، ای شيفتگان حقيقت ، و ای صاحبان بينش و خرد ، و ای دارندگان چشم بصيرت ، بخاطر خدا به حال من سرگردان بنگريد و دردی که درونم را می سوزاند روزی آن را برای همگان بيان خواهم ساخت و اغياررا واقف رازهای پنهانم خواهم نمود تحمل و طاقت خودرا از دست داده ام نمی دانم در فراق آن نازنين دلربا چه کنم و چگونه اسراررا دردرون خود نگه دارم و برای بينايان برملا نسازم آری راز را به راز دار بايد گفت بايد درهجر يار سوخت و سالهای متمادی سختی های ناشی از فراق و جدائی را تحمل کرد اگر کم طاقت و بی حوصله باشيم از حال خبری نيست و نمی توانيم به مراد و خواسته خود نايل گرديم.

کشتی نشستگانيم ای باد شرطه برخيز     باشد که باز بينم ديدار آشنارا

شرح بيت :

در اين کشتی طوفان زده نشيمن اختيارنموده ايم ای باد بهاری برخيز و مارا از طوفان عظيمی که تهديدمان می نمايد نجات بده تا روزی فرا رسد دوباره روی آشنا را مشاهده کنم ، در اين بيت مراد از کشتی همان کشتی حضرت نوح می باشد که در اثر بروز طوفان از بين رفت و سرنشينان آن نابود گرديد ولی افراد صالح و متقی از آن حادثه و حشت انگيز جان سالم بدر بردند و عده ای که اعتقاد به حقايق هستی نداشتند و زندگی دنيوی را جاودانه می پنداشتند و معتقد بودند که تا ابد در اين ديار باقی خواهند ماند و از لذايذ فانی دنيا متمتع خواهند شد و هرروز بساط ظلم و ستم را برپا می کردند و زيردستان و همنوعان خودرا آزار و اذيت می نمودند و با اميد کامل که هميشه باقی اند به اعمال ننگين خود ادامه می دادند خدای متعال هم با اعزام طوفان سهمناکی همه طاغوتيان زمانه را از بين برد . ولی ياران صديق حضرت نوح از آن حادثه خانمانسوز نجات يافته  و به ديدار همديگر شتافتند و با ذکر دعا و ثنا به درگاه خداوند منان شکر گذاری خود را اعلام نمودند ، اگر انسان آنچه که در دست و يا در اختيار دارد قانع نباشد و زياد از حد بطلبد مگر در اندوختن علم و دانش و فن آوری روز ، به آتش طغيان خواهد افتاد و در آن آتش سوزناک خواهد سوخت و آنچه را که قبلادر دست داشته آن را نيز از دست خواهد داد ، برای اينکه چهره زيبای معشوق خودرا مشاهده کنيم لازمه اين است که به در خواستهای او پاسخ مثبت دهيم و از غرق شدن کشتی نوح عبرت بگيريم و خودرا با موازين و معيارهای او تطبيق دهيم .

ده روز مهرگردون افسانه است و افسون       نيکی بجای ياران فرصت شماريارا

شرح بيت :

زيبائی ها ، لذايذ بيشمار زندگی ، مقام ها و پستها ، طبيعت الوان ، سرگرمی های زندگی ، دارائی ها و ثروتها ، نظاير اينها همه و همه فانی شدنی است ، داشتن اينگونه نعمتها همانند افسانه پيشينيان است ، داستانهای شيرين و جالب و چه بسا مهيجی که از گذشتگان بيادگارمانده است ، مطالعه آن بسيار جالب و شيرين و آموزنده است ، با گذشت زمان آنچه که دردست داريم کم کم روبه زوال است جوانی و زيبائی های جسمی و قوای بدن روبه تحليل است ، ولی با استفاده بهينه از انعام مذکور می توانيم موقعيتهای بهتری برای خود و اطرافيان و ساير انسانها احراز نمائيم ، اگر براساس تفکرات و انديشه های خود ، گامهای مثبتی بخاطر تحقق بخشيدن به آرمانهای خود برداريم و زمينه های لازم را جهت بهبود يافتن اوضاع ايجاد خواهيم نمود و از منابع خدادادی به طريق اولی بهترين بهره هارا خواهيم برد و لحظات زندگی را بيهوده سپری نخواهيم نمود و زندگی آينده را به جهنم سوزناک جهل و نادانی مبدل نخواهيم ساخت ، مراد شاعررا ميتوان چنين گفت : همه هستی های زندگی اعم از مال و جاه و منال به جز افسانه چيزی نيست ، و آنچه تا ابد در خاطره ها باقی می ماند نيکی کردن به ديگران و همنوعان خود است ، با نيکی کردن می توانيد دنيای ديگری بسازيد ، دنيائی که در آن صفاو دوستی و مودت حاکم است ،دنيائی که در آن از کينه و جدل و خيانت و خباثت و دزدی و عارتگری خبری نيست ،دنيائی که در آن جهل و نادانی جای خودرا به علم و آگاهی داده است ، دنيائی که در آن علم و تکنولوژی در خدمت بشر قرارگرفته شده است . دنيائی که در آن خبری از سلاحهای مخرب و کشنده نيست ، دنيائی که در آن کارخانجات اسلحه سازی به محل توليدات مايحتاج مردم مبدل گشته است ، دنيائی که در آن تحقيقات علمی به اوج خود رسيده ، دنيائی که در آن خبری از آلودگی های جاهلانه نيست هرکس مسيرواقعی خودرا يافته است و از علم و دانش بهترين بهره هارا می برند.

درحلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل      هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا

شرح بيت :

درحلقه می و گل و درمجلس باده و گل ديشب بلبل شيرين ترين نغمه هارا سرود و با آواز خوش و صوت دل انگيز چنين نعمه سرائی کرد ، ای ساقی بيا و باده بامدادی بده و ای مستان از خواب بيدارشوئيد ، يعنی در يک مجلس روحانی و عارفانه عارف و بلبل زمانه خطاب به مستان و دوستداران جاه و مال و اندوزندگان کنز و ثروت چنين فرمودند : ای انسانهای غافل به خود بيائيد و از خواب نوشين بامداد رحيل بيدارشوئيد و توشه ای برای آخرت خود جمع کنيد و نيروی جوانی خودرا درراههای باطل و بيهوده به هدر ندهيد و از موقعيتها و فرصتهای مناسب بهره های لازم را ببريد و زمينه های رشد و شکوفائی استعدادهای نهفته را در خود تقويت نمائيد تا نيروهای نامرموز درونی در خويشتن بيدارگردد.

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت    روزی تفقدی کن درويش بينوارا

شرح بيت :

آنان که از نعمت کرامت و سلامتی برخوردارند بايد سپاس آن را به جا آورند و از مساکين و بی چيزان دلجوئی نمايند و به داد فقرا و درويشان برسند و زمينه های لازم را برای ايجاد عدالت اجتماعی بوجود آورند داشتن نعمت سلامتی برای انسان اهميت خاصی دارد و بايد از قوای خود به نحو احسن استفاده کنيم تا شکر سلامتی را بخوبی ادا کرده باشيم ، و اگر از راه حلال به مال و ثروت رسيديم بايد به شکرانه آن نعمت به محرومين و مستمندان رسيدگی کنيم و حقوق آنهارا بپردازيم.

آسايش دوگيتی تفسير اين دوحرف است      با دوستان مروت با دشمنان مدارا

شرح بيت :

آسايش و راحتی دوجهان (دنيا و آخرت ) بيانگر و تبيين اين دوحرف است که با دوستان خود مردانه باشيم و با دشمنان ملايم ، و باآنان مداراکنيم نکات مهم اخلاقی و اجتماعی در اين بيت بيان شده است که رعايت آن ضامن سلامتی و خوشبختی انسانهاست ، اگر خواهان سعادت و آرامش هستيم بايد اصول مربوطه را سرلوحه اصلی زندگی خود قراردهيم و در زندگی مروت و مردانگی و جوانمردی را سرمشق اساسی خود بدانيم و بايستی به اطرافيان خود مردانگی کنيم و دنيای هستی را به دنيای مردانگی و محبت تبديل کنيم تا سعادت و خوشبختی را نصيب خود و ديگران سازيم و اگر با کسی نيز دشمنی و خصومت داشته باشيم باعدل و منطق با او رفتار نمائيم و بايد برخوردهای خشن را به برخوردهای ملايم تبديل کنيم و نبايد زندگی چند روزه دنيوی را با اعمال خشونت و لجاجت برای خود و ديگران تيره و تار سازيم بخاطر چه چيز آفريده شده ايم آيا برای اين خلق شده ايم که به همديگر بتازيم و يا برای اين آفريده شده ايم که در پرتو تلاش و کوشش خود به تکامل نهائی صعودکنيم.

درکوی نيکنامی مارا گذرندادند      گرتو نمی پسندی تغييرکن قضارا

شرح بيت :

درمحفل خوشنامان راهی برای عبورما ندادند و اگر تو اين طريق را دوست نداری روش و راه خودرا تغيير ده و خويشتن را تسليم قضا منما ، پيش آمدهائی که انسان را تهديد می کند دوگونه است بعضی از حوادث خارج از دست انسان است و انسان نمی تواند از بروز آن جلو گيری نمايد مثلا با پيشرفت علم و دانش و گسترش روز افزون تکنولوژی مدرن و پيچيده بشر هنوز نتوانسته بطوردقيق وقوع زمين لرزه را پيش بينی نموده و از خطرات و خسارات احتمالی آن بکاهد ولی بعضی از حوادث و رخدادها ی بوجود آمده مربوط به خود انسان است و انسان می تواند از ميان راههای گوناگون راهی را انتخاب نمايد که اين راه اورا به تيره بختی و شقاوت سوق دهد و يا با اعتماد به نفس و داشتن اراده و عزم قوی و با گزينش رفتار و کردار نيک و با احراز آگاهی و بينش قوی و روشن در رديف نيکان روزگار قرارگيرد.

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند     اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

شرح بيت :

باده تلخ گونه را که صوفی مايه همه پليديها و تباهکاريها شمرد نزد ما دلخواه تر و شيرين تر از بوسه دوشيزگان است ، مراد از صوفی حضرت محمد (ص) می باشد بنابراين کليه احکام و قوانين و مقرراتی که توسط پيامبر اسلام به جهانيان ابلاغ گرديده است اگر بشريت به آن توجه و اعتنا نمايد و آن را به اجرا در آورد هرگز دچار فقر و فلاکت و اضطراب و پريشانی نخواهد گشت در حلال و حرام احکام اسلام در گرانبهائی نهفته است که درک و عمل به آن می تواند افقهای سعادت و خوشبختی را برای انسانها ی در مانده و فلاکت زده بگشايد.

 

هنگام تنگ دستی در عيش کوش و مستی    کان کيميای هستی قارون کند گدارا

شرح بيت :

درزمان تهيدستی و تنگنائی با روی گشاده و توام با اميد از زندگی استقبال کن که گوئی مست آن شده ای ، تعجب مکن که دنيای هستی و اکسير حيات افراد نادار و ناتوان را به توانائی و ثروتهای زيادی سوق می دهد آنچه که از اين بيت استنباط می گردداين است که توجه داشتن به ظاهر قضيه خطاست بنابراين اگر درحال حاضر کسی را از لحاظ مادی و معنوی درمقام پائينی مشاهده می کنيم نبايد اينگونه تصور شود که او هميشه و مداوم در اين مقام و موقعيت باقی خواهد ماند . و يا برعکس اگر کسی را سرشار از نعمت و ثروت می بينيم نبايد مقام فعلی اورا ماندگار تلقی کنيم ، زيرا گذشت زمان و حوادث روزگار تحولاتی در موقعيت مادی و معنوی انسانها بوجود می آورد ، چه بسا ممکن است افراد بی چيز به ثروتهای هنگفت قارونی دست يابند و قارونهای زمانه نيز در رديف گدايان و ناداران قرارگيرند.

سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد     دلبرکه در کف او مومست سنگ خارا

شرح بيت :

افراد غيرتمند بخاطر حفظ حئثيت و آبروی خود طريق ياغيگری و سرکشی را انتخاب نمی کنند و برای معشوق بدست آوردن دل های سخت بسيار آسان است ، جاذبه و زيبائی معشوق موجب شيفتگی و دلدادگی عاشق می گرددعاشق هرچقدر سنگدل و ياغی و گردنکش باشد با ياد معشوق و ديدن ابهت او دل سخت او تبديل به موم می گردد و مشتاقانه بخاطر وصال به معشوق از وجود و هستی اش می گذرد لذا انسانهای آگاه و وارسته هرگز تسليم بی عدالتی و ياغيگری نمی گردند نه خود سرکش می شوند و نه به ديگران اجازه چنين عملی را می دهند ، زيرا آنان از ته دل به خدای متعال ايمان آورده اند و به قوانين و مقررات اسلامی اعتقاد راسخ قلبی دارند و پروانه وار به گرد معشوق خود می چرخند.

آئينه سکندر جام می است بنگر       تا برتو عرضه دارد احوال ملک دارا

شرح بيت :

سرگذشت اسکندر آينه عبرتی است برای غافل شدگان از حقيقت ، اگر کسی اندکی در پيرامون اين موضوع تفکر و تعقل نمايد خيلی چيزها را خواهد يافت و با مشاهده کاستی ها و بلندی های روزگار می توانيم خويشتن را از آمال و آرزوهای بيهوده دورسازيم و عمر خودرا در راههای انحراف و انحطاط تلف نسازيم و به گذر زمان تامل کنيم و از لحظات زندگی در حد معقول بهره های لازم را اخذ نمائيم و اگر با دقت و درايت کامل در سرنوشت غارتگران و چپاولگران و متکبرين و خودخواهان نگرشی داشته باشيم درذهن خود بايد به اين سوال پاسخ بدهيم که آنان چه بودند و چه کردند و سرانجامشان چه شد ؟

 

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند       ساقی بده بشارت رندان پارسا را

شرح بيت :

گويندگان خوب لهجه شيرين پارسی با گفتار نيکو و دلنواز خويش به انسان مسرت و شادی خاصی می بخشند و با شنيدن اشعار نغز و دلنشين آنها عمر آدمی طولانی می گرددو لحظات زندگی جالب و دوست داشتنی می شود بنابراين برای ساقی لازم است که بشارت و مژده برگزاری محفل رندانه را به اطلاع پارسايان برساند تا آنان هم به اين محفل جانانه رو آورند و از گفتار شيرين خوبان لذت ببرند و کام بجويند.

حافظ به خود نپوشيد اين خرقه می آلود     ای شيخ پاکدامن معذور دارمارا

شرح بيت :

اين لباس آلوده به می را حافظ نپوشيد و گفت ای شيخ پاک نهاد مارا از اين کار معذور بدار و ما از انجام دادن اين عمل عذر می طلبيم مقصود اين است که در زمان حافظ عده ای تنگ نظر و فرصت طلب موارد باطل را درلباس حق جلوه می دادند و سعی و تلاششان براين بود که عقايد باطل و خرافی را در قالبهای گوناگونی تحت عنوان حقيقت در عرصه اجتماع به خورد مردم بدهند و مردم را به تبعيت از اعتقادات مضحک و پوچ خود تشويق و ترغيب می نمودند و لذا حافظ با مشاهده اوضاع و ديدن انحرافات موجود به مقابله با متحجرين زمانه خود برخاست و مردم را به عشق الهی و عرفان ناب محمدی دعوت نمود.

 


 


 


 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :