ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

فهم و شعور

     

 

با لبخند وارد شوييد

در سر ورودی شهر نوشته شده بود

مسافر عزيز لطفا به هنگام ورود به اين شهر ، خنده تان را نيز همراه بياوريد.

خودمان باشيم

شهرداری در يک نطق تلويزيونی خطاب به شهروندان گفت: اگر مثل هم فکر کنيم يک نفر هستيم اگر ضد هم باشيم هيچ کس نيستيم . ما به تعداد هر شهروند انديشه و نظر داريم . مهم اين است که خودمان باشيم ولی باهم زندگی کنيم و اين زمانی ميسر است که همه به سوی يک هدف مشترک حرکت کنيم هدف ما ساختن شهری سالم است .

فهم و شعور

گفتند چند روزی تعدادی از نانواهای شهر بسته خواهد بود. چون اين خبررا می دانستم سريعا برای دوماه نان تهيه کردم و پيش بينی می کردم از فردا جلوی نانواها صف های طويلی تشکيل شود . فردا خوشحال از اين که توانسته بودم به قولی زرنگی کرده و قبل از همه بجنبم . با کمال تعجب ديدم از صف های طولانی خبری نيست . پس فردا هم همين طور! چون به رفتارهای اهالی اين شهر زياد عادت نکرده بودم از يکی پرسيدم : مگر تعداد زيادی نانوا بسته نشده ؟ گفت : چرا بسته شده ! گفتم مگر کمبود نان در شهر بوجود نيامده  ، گفت چرا بوجود آمده ! پرسيدم : پس چرا مردم برای خريد نان هجوم نمی آورند ؟ او برگشت و گفت : ما در چنين شرايطی نوع جيره غذای خودرا عوض می کنيم  و به جای نان از ساير غذا ها  استفاده می کنيم  تا فشاری به شورای شهر نيايد . شرمنده از فهم و شعور شهروندان اين شهر ، بسته های اضافی نان را به نانوايي پس دادم

نقل از کتاب شهر خوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :