ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - جمعه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٥

تحمل

     

 

هرچقدر ظلم و جفا برما می شود همه آنها را تحمل خواهيم کرد . و به کار و تلاش خود ادامه خواهيم داد هرکسی سرنوشت خاص خودرا دارد و تغيير دادن آن امکان پذير نيست ، مگر اينکه انديشه خودرا عوض کنيم و نگاه مان برای سرنوشت مان به گونه ديگر باشد ، آنچه که برسرمان می آيد به حساب سرنوشت نگذاريم بلکه به حساب بی توجهی خود قراردهيم ، در اين صورت می توانيم احساس آرامش کنيم ، رويدادها و حادثه ها بر اراده مان تاثيری نخواهد داشت . بلکه با درنگ و تامل به مقابله آنها خواهيم شتافت ، گاهی اوقات به زمين می خوريم و دچار شکست می شويم  مهم نيست برمی خيزيم و خودمان را باز سازی می کنيم و به راه خود ادامه می دهيم . اين راه سختی های زيادی دارد چونکه يک طرفش به جايي ختم می شود که رسيدن به آن مکان را پالايش زيادی می طلبد . بايستی از يک جا شروع کنيم نشستن و انتظار کشيدن معنی و مفهومی ندارد ، تا بحال کسی با نشستن و تلاش نکردن به جايي نرسيده است ، اگر استارت اوليه را بزنيم و مسيرهارا درست انتخاب کنيم به مقصد نهايي می رسيم ، البته در اين مسير هر چقدر هم درست تنظيم شده باشد خارهای زيادی در درون خود دارد و مستلزم اين است که در طی راه رفتن يک به يک آنهارا برکنيم و راه واقعی را برای خود باز کنيم در طول حرکت خود با مشکلات  بيشماری مواجه خواهيم شد مبادا دچار ياس و نااميدی شويم با زمزمه بيت های ذيل مداوم نشاط و آرامش خويش  رامحفوظ نگه داريم .

زحد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت يارا    بوصل خود دوائـــی کن دل ديوانه مارا

علاج درد مشتاقان طبيب عــام نشناسد     مگر ليلی کند درمان غم مجنون شيدارا

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :