ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٥

غزل سوم

 

اگـــــــــر آن ترک شيرازی بدست آرد دل مارا     بخال هندويش بخشم سمـــــرقند و بخارارا

بده ساقی می باقی که درجنت نخواهـــــی يافت     کنار آب رکن آباد و گلگشت مـــــــــصلارا

فغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهـــر آشوب     چنان بردند صبر از دل کـه ترکان خوان يغما را

زعشق ناتمام ما  جمال  يارمستغنـــــــی است     به آب ورنگ و خال و خط چه حاجت روی زيبارا

من ازآن حسن روز افزون که يوسف داشت دانستم      کــــه عشق از پرده عصمت برون آرد زليخارا

اگر دشنام فرمائـــــــــی وگرنفرين دعا گويم      جواب تلخ مـــــــی زيبد لب لعل شکر خارا

نصيحت گوش کن جانا که از جان  دوست تر دارند     جوانان سعادتمند پند پــــــــــــير دانا را

حديث از مطرب و مــــی گو و راز دهر کمتر جو      کــه کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معمارا

غزل گفتی و درسفتـی بيا و خوش   بخوان حافظ     که بــــــــــرنظم تو افشاند فلک عقد ثريا را

لغات:

خال : نقطه سيا در روی پست بدن ، لکه کوچک يا نقطه سياه برروی چيزی پيداشود جمع آن خيلان

هندو : هندی ، اهل هند ، طايفه ای از مردم هندوستان که مذهب مخصوص دارند

گلگشت : گردش در گلزار ، جای گردش و تفرج در صحرا و گلزار

مصلا : جای نماز خواندن

فغان : افغان ، آه ، ناله ، بانگ ، فرياد ،

لولی : لوری ، کولی ، به معنی جوان خوش اندام و بانشاط ، سرمست و سرود گو و مطرب نيز گفته شده

شوخ : گستاخ ، زنده دل ، خوشحال ، خوشگل ، شوغ هم گفته شده ، شوخی : گستاخی ، مزاح

شيرين کار : کسی که کار و هنر جالب توجه از خود نشان بدهد و به معنی قناد هم گفته شده

شهر آشوب : آشوبنده شهر ، کسی که در حسن و جمال باعث او باعث فتنه و آشوب باشدونام يکی از آهنگهای موسيقی ايرانی

خوان : سفره ، مائده ، طبق، طبق چوبی بزرگ ، به معنی خار و علف هرزه هم گفته شده

يغما: چپاول ، تاراج ، غارت و نيز يغماو يغمائيان نام ناحيه و قبيله ای بوده در ترکستان

جمال : حسن صورت ، زيبائی ، خوبی ، خوشگلی

مستغنی : ثروتمند ، توانگر ، بی نياز

خط: نوشته ، اثرقلم درروی کاغذ يا چيزديگر ، راه راست دراز ، فاصله ميان دونقطه ، خطوط جمع

حاجت : نياز ، نياز مندی

روی : چهره ، رخسار ، صورت ، گونه ، و نيز به معنی سطح و طرف بيرون چيزی،مقابل پشت

حسن : خوبی ، نيکوئی ، زيبائی ، جمال ، محاسن جمع

روز افزون : چيزی که هرروز افزايش يابد و ترقی کند مثل حسن روز افزون ، طالع روز افزون

پرده : چادر ، روپوش ، پوشش ، حجاب ، پرده نيلگون کنايه از آسمان ، پرده دار

دربان : حاجب ، پرده دريدن کنايه از رسوا کردن

عصمت : منع ، باز داشتن ، نگاهداری نفس از گناه ، ملکه اجتناب از گناه و خطا

برون : مخفف بيرون ، مقابل درون ، به معنی برای و به جهت نيز گفته شده

نفرين : دشنام ، لعنت ، دعای بد ، ضد آفرين

تلخ : مزه ناگوار ، ضد شيرين ، آدم تند و بد خو را هم می گويند

لب : کناره چيزی ، کناره دهان لو و لفچ و لفچه هم گفته شده لعل : معرب لال ، يکی از سنگهای قيمتی برنگ سرخ مانند ياقوت يک قسم آلومين رنگين است که در طبعيت يافت می شود

شکر : عصير شيرين که از چغندر قند يا نيشکر گرفته می شود

خارا : نوعی سنگ سخت ، گرانيت ، نوعی پارچه ابريشمی موجدار ، خاره هم ميگويند

حديث : نو ، تازه ، جديد ، چيز تازه ، حداث و حدثا جمع و نيز به معنی سخن و خبر احاديث جمع

مطرب : بطرب آورنده ، سازنده يا خواننده يا رقاص ، رامشگر ،

دهر : روزگار، عصرو زمان ، زمانه ، روزگار بی پايان ، دهور جمع

حکمت : عدل ، علم ، حلم ، بردباری ، فلسفه ، کلام موافق حق ، راستی و درستی امری ، حکم جمع ، در اصطلاح علمای اسلام حکمت عبارت از علم به حقايق اشيا

معما : پوشيده ، کلامی که معنی آن پوشيده باشد ، کلامی که بطور رمز و ايماء برمطلبی دلالت کند

سفتی : سفتن ، سوراخ کردن ، سائيدن ، سودن ، سفتيدن هم گفته شده ، سفته : سوراخ شده ، سوده

فلک : سپهر، گردون ، مدارستارگان ، افلاک جمع

عقد ثريا : مجموع چند ستاره است شبيه به گردن بند

 

گر آن ترک شيرازی بدست آرد دل مارا          بخال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

شرح بيت :

اگر آن ترک زيبای شيرازی خواهشهای مارا بپذيرد و مارا قبول کند ، بخاطر زيبائی و جمالش ، اگر سمرقند و بخارا در اختيار ما باشد به او خواهيم بخشيد آری شاعران عارف هميشه در لفافه سخن می گويند از گفته ها و کلمات سحر آميز آنان تنها ظاهرآن تصور نمی گرددبلکه بايد به مفهوم و معنی آن نگريست منظور از ترک شيرازی همان دختر خوش اندام يا کولی زيبای شيراز نيست و هدف از خال هندو همان زيبائی و طراوت آن ترک شيرازی نيست در بطن اينگونه تشبيهات چيزهای ديگری نهفته است که فهم آن برای افراد عامی ميسر نيست . اينگونه مفاهيم و اصطلاعات را خواص می فهمند و منظور خواجه شيراز را عارفان و سالکان واقعی درک می کنند آنهائی که سالهای متمادی در رياضت و تمرين وصال به معشوق مشغول اند می توانند گوشه ای از بيانات حافظ بالاخص بيت فوق را بخوبی درک نمايند .بنابر اين کلماتی مانند ترک شيرازی ، و خال هندو تقريبا در نظر خواجه همان مفهو م خصوصيات معشوق واقعی را می رساند ، خواجه شوريده شيراز بخاطر معشوق حاضر است همه چيز خود را ببخشد و حتی از جان خود نيز دريغ نمی ورزد او خواستار وصول به مراد و معشوق خود است وصال خود بخود صورت نمی گيرد بلکه به سازندگی بيشتری نياز دارد بايد معشوق را بخوبی شناخت و گفتار و کردار و قوانين وضع شده اورا در امورات روزمره زندگی بکار بست و نيات و اعمال گوناگون را بايد بخاطر او انجام دهيم و بايستی در وجود خويش به جز معشوق چيزی را حس نکنيم و درتمامی مراحل زندگی اورا ناظر اعمال خود تلقی کنيم و خودمان را محودر او سازيم اگر اين شرايط خاص رادر خويشتن ايجاد نمائيم بارقه اميد و نشاط د روجودمان شعله ور می گرددو لحظات وصال به معشوق روز به روز نزديکتر می شود.

بده ساقی می باقی که درجنت نخواهی يافت             کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

شرح بيت :

ساقی لطفا می باقی را جهت نوشيدن بدهيد زيرا که در جنت چنين می گوارا نخواهی يافت در بهشت کنار آب رکن آباد و اين باغ زيبا ومکان ديدنی وجود ندارد . نشستن در باغ و درکنار آب مربوطه برای حافظ آنقدر ديدنی و لذتبخش است که چنين لذتی دربهشت قابل احساس نيست . اندکی در خود نگريستن و تامل نمودن در امورات مختلف زندگی و آفرينش برای آدمی ارمغان زيادی را می آورد وگوشه ای از حقايق هستی را برای او مجسم می سازد آنکس که حقيقت را ديد و فهميد ديگر دست به اعمال احمقانه ای نمی زند و به حقوق ديگران تجاوز نمی نمايد آنچه که برای خود می خواهد برای ديگران هم می طلبد هستی ديگران را هستی خود می داند افکار و انديشه های پوچ را از ذهن خود می زدايد حيات را دوست داشتنی تر از قبل می پندارد دنيا با هزاران مشکلات و سختی هايش برای او جذاب و دوست داشتنی است البته منظور از جذابيت، متاع ناچيز ظاهری دنيوی نيست ، دنيا دونوع است : دنيای مذموم ، دنيای ممدوح ، دنيائی که شخص را از هستی ساقط می کند مورد پسند نيست بلکه چسبيدن به آن نيز خطرات زيادی را به دنبال دارد آنچه که مورد نظر ماست همانا دنيای ممدوح و پسنديده است دنيائی که به هستی انسان صفا و جلا و نورانيت می بخشد دنيائی که فضای هستی را جذاب و شادبخش می سازد دنيائی که در آن اجرای عدالت در تمامی امورات زندگی مورد پسند عامه مردم می باشد دنيائی که تلاش برای رسيدن به تکامل و اندوختن علم و دانش از خواهش های آن است چنين دنيا زمينه ساز آخرت و بهشت ابدی است .

فغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهر آشوب   چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغمارا

شرح بيت :

آه از اين طنازان ماهرو زبردست ، وای از آشوبگران دلها ، اين خوش اندامان و زيبايان چنان در شهر فتنه و آشوب برپا نمودند که باعث جلب توجه ديگران گشته و قرار وآرامش را از قلوب ربودند همانند غارتگران مغول ، زيبائی و جمال و شيرينکاری تاثير عميقی در افراد دارد همچنانکه غارت و چپاولگری ترکان مغول موجب غم و اندوه مردمان آن زمان شده بود ، لوليان و خوشکلان روزگار نيز باعث تسلی خاطر و آرامش روح می گردد، وجود رازی است نهفته ، کشف آن بسی شگفت انگيز و حيرت آوراست در مسير انديشه چيز ديگری درحال حرکت است در اين ديار ، دريای خيال موج می زند و اقيانوسی پهناور است در اين اقيانوس اشيای غول پيکری نهفته است ، اشيائی که تصور لمس آ ن محال است ، اشيائی که اوج انديشه های متعالی است انديشه هائی که بدون امکانات و وسايل پروازی بطور خودکار در اکناف و اطراف جهان هستی به سير و سياحت می پردازند مخزن  آن ها گنجايش حجم زيادی از علوم و فنون و تخيلات را دارا ست ، هرچقدر پر کنيم بازهم فضائی خالی جهت پذيرش وجود دارد ، نمی دانم انديشه و خيال را با دلربايان چگونه تطبيق دهم ، زيبائی و انديشه نسبت به هم پيوند ناگسستنی دارند ، فراق و هجران در اين مقال نمی گنجند ،امان از دست رازهای نهفته در درون طبيعت هستی ، ديگر توان و طاقت خودرا از دست داده ام تاکی بايد در آتش هجران بسوزم ، ای کاش همانند انديشه و زيبائی باشم .

 

زعشق ناتمام ما جمال يار مستغنی است        به آب و رنگ و خال وخط چه حاجت روی زيبارا

شرح بيت :

صورت زيبا و سيرت دوست داشتنی يار از عشق مداوم و هميشگی بی نياز است ، رخ زيبا را به رنگ و خال و خط نيازی نيست ، چون که زيبائی و جمال از خصوصيات ذاتی اوست آنکه در ذاتش زيبائی و طراوت نهفته است با تغييرات ظاهری نمی توان به آن خصوصيات نايل داشت بنابراين معشوق را به عاشق نيازی نيست آن عاشق است که بطور متوالی در پی معشوق است و پيوسته بخاطر کامجوئی در حال تلاش و تکاپو ست و حيات او با کام گيری از محبوب رونق می يابد ، در بيابان عشق و عاشقی رسيدن به معبود کارمشکلی است آنچه که ميسوراست همانا لحظه وصال به معشوق واقعی است وصلت واقعی در چارچوب عشق واقعی است بخاطر شناخت واقعيتها بايد تحقيق و تفحص کافی کرد ، واز زوايای مختلفی به موضوع نگريست زيرا روی صيقلی و شفاف را زنگارهای مختلفی احاطه نموده و بايد با صافی های از قبل تعيين شده روی شيشه را پاک و تميز نمود ، تا آنچه که مورد دلخواه است به آن رسيد ، عشق آتشی است شعله ور اگر اين آتش دروجود عارف بدرخشد سوزش او تاثير عميقی در روند جاری زندگی خواهد گذاشت .

 

من از آن حسن روز افزون که يوسف داشت دانستم   که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخارا

شرح بيت :

عشق به زيبائی و جمال يوسف چنان در وجود زليخا شعله ور گرديد که عصمت و پاکدامنی از او زايل گشت آتش عشق بقدری در سرشت زليخا قوی بود که بخاطر کام جستن از حضرت يوسف به نيرنگ ها و حيله های بيشماری متوسل می شدو عدم توجه آن حضرت به زليخا يکی از عوامل اساسی شروع توطئه ها بود و حتی موجب زندانی شدن آن حضرت نيز گشت به دليل اينکه يوسف به خواسته های مورد نظر زليخا بی اعتنابود روز بروز حلقه محاصره برايش تنگ تر می شد باوجود سختی ها مقاومت و پايداری آن حضرت همچنان ادامه داشت سرانجام زليخابه کام خود نرسيد پيروزی ازآن حضرت يوسف شد چون که عشق زليخا عشق مجازی بود وبخاطررسيدن به هواجس نفسانی تلاش می نمود لذا به هدف خود نرسيد ولی الگوی اساسی ما حضرت يوسف می باشد  . بنابراين انسان بايد عشق مجازی را به عشق حقيقی مبدل نمايد و درزندگی عاشق و شيفته جمال معشوق واقعی باشد معشوقی که به ما هستی داده ، معبودی که قدرت درست انديشيدن و تفکر در امورات واقعی را به ما ارزانی بخشيده است ، با بهره گيری از عشق و انديشه می توانيم جاده های سعادت و تکامل را برروی خود بگشائيم و خويشتن را از ضلالت و گمراهی نجات دهيم .

اگر دشنام فرمائی و گرنفرين دعا گويم           جواب تلخ می زيبد لب لعل شکر خارا

شرح بيت :

اگر مورد سرزنش و نکوهش قرار دهی بازهم کمال تشکر و امتنان را دارم و مخلص درگاهت هستم زيرا پندهای تلخ حکيمانه از سخنان فريب دهنده بهتر است برای روشن شدن  موضوع به اين مثال توجه فرمائيد : شخص مريض برای مداوای خود به مطب پزشک مراجعه می نمايد پزشک نسخه ای را تجويز می نمايد مريض بايد برای بهبود بخشيدن به حال خود از نسخه استفاده نمايد ولو اينکه داروهای تجويز شده بسيار تلخ و ناخوش آيند باشد چاره ای نيست بايستی تسليم دستورات پزشک شد در غير اين صورت از بيماری و درد ، رنج خواهيم برد چه بسا ممکن است سبب هلاکتمان گردد، بنابراين بخاطر پرورش روح خود بايد از دستورات ائمه معصومين و حکميان بهره مند شويم چونکه سخنان نغز و حکيمانه آنان موجب نجات و فلاح و رستگاری ماست گاهی اوقات ممکن است پندهای آنان با تخلی همراه باشد ولی بايد پذيرش اينگونه سخنان برای ما همانند عسل گوارا و شيرين باشد ، نه اينکه بدنبال ظواهر جذاب شياطين زمانه رويم و روز گار خود را تيره و تار سازيم ، و از حق و حقيقت بری باشيم ، و حيات خودرا با پوچی و بيهودگی سپری سازيم و عمری را در جاده های انحراف و تزلزل به هدر دهيم آری جواب تلخ صالحان روزگار به مراتب بهتر از سخنان شيرين و فريبنده شياطين زمانه است .

 

نصيحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند          جوانان سعادتمند پند پيردانارا

شرح بيت :

افراد سعادتمند و دوستدار حقيقت ، حقايق و واقعيتهای زندگی را بهتر از ديگران درک می کنند و زيستن را فقط خوردن و خوابيدن و ساير لذايذ دنيوی تلقی نمی کنند بلکه حس کنجکاوی و زيباطلبی آنهار ا وادار می سازد تا اندکی در پيرامون مسائل هستی تامل نمايند و از نصايح و تجارب گذشتگان بنحو مطلوب بهره مند شوند ، منظور از پند پير دانا ، گفته ها و اقوال و احاديث پيا مبر اسلام و ائمه معصومين است زيرا بکاربستن موارد فوق در امورات روزمره زندگی انسان را به سر منزل سعادت و خوشبختی هدايت می کند ، اگر بادقت کامل به دستورات و فرامين پيامبران و پيشوايان عشق و آزادی بنگريم خيلی چيزها را درک خواهيم نمود ، حتی پيچيده ترين مفاهيم و مسائل علمی و فنی در احاديث معصومين موجود است احاديث واقعی همانند جرقه است که باعث روشنای قلوب دوستداران عشق می گرددنه تنها انسان را انسانتر می سازد بلکه دريچه های علم و دانش و فن آوری را برروی انسانهای طالب آن می گشايد ، پس بخاطر رسيدن به مراحل عالی پيشرفت و نايل شدن به علم و تمدن بايستی به معصومين ملحق گرديم و سخنان آنان را مورد تحقيق و پژوهش قراردهيم و دوستی های ظاهری را به علايق عميق باطنی و عملی مبدل سازيم در اين صورت است که در دوجهان مادی و معنوی سعادت و خوشبختی واقعی نصيب حال ما خواهدشد.

حديث از مطرف و می گو و راز دهر کمترجو        که کس نگشود و نگشايد بحکمت اين معمارا

شرح بيت :

پاسخ به سوالاتی از قبيل از کجا آمده ام ؟ به کجامی روم ؟ چرا خلق شده ام فلسفه خلقت جهانی هستی و انسان چيست ؟ به چه دليل انسان در کربت و رنج آفريده شده است ؟ خالق انسان و جهان هستی کيست و خلق کننده انسان و عالم هستی را چه کسی آفريده است و خالق خالق کيست ؟ وجود انسان چه نفعی برای خداوند دارد از کارهای نيک انسان چه چيزی عايد خالق هستی می گردد؟ از شرها و فتنه های انسانهای شرور چه زيانی برای خداوند وارد می شود ؟ بطور کلی می توانيم به بعضی از اين سوالات پاسخ قانع کننده و منطقی بيابيم حکمت و دانش انسانی محدود است و با پيشرفتهای حاصل شده کنونی بازهم قادر به يافتن جواب ابهامات مذکور نيستيم ، منظور اين نيست که از مطالعه و تحقيق و تفکر در امور آفرينش دست برداريم و با بی خيالی به زندگی خود ادامه دهيم بلکه هدف اين است که بجای انديشه های منفی و گمراه کننده و ايجاد سوالات منحرف کننده به تفکرات و انديشه های مثبت و هدايت کننده در حد توان خود بپردازيم و سعی خودرا به کشف مجهولات موجود جهان هستی متمرکز کنيم و اگر دارای اقيانوس بيکران علم و دانش باشيم باز هم معلومات ما در قبال مجهولات و ندانسته های پديده های هستی اندک است و چگونه به خود اجازه می دهيم با علم و دانش ناچيز خود پاسخگوی سوالات مطرح شده باشيم برای رسيدن به پاسخ نهائی مستلزم اين است که حجابهای درونی کنارروند دراين صورت زوايائی برای يابنده حقيقت گشوده می شود و از طريق دل پاسخ همه اشکالات و ابهامات را خواهيم يافت در غير اين صورت علی رغم پيشرفتهای موجود علمی بازهم به گم شده خود نخواهيم رسيد.

 

غزل گفتی و درسفتی بيا و خوش بخوان حافظ       که برنظم تو افشاند فلک عقد ثريارا

شرح بيت :

حافظا گريه ها و ناله های سحريت تبديل به درو گوهر گرانبها شد که ارزش آن از همه چيز بيشتر است بيا و گفته هايت را با آواز خوش برای ملکوتيان قرائت کن ، زيرا برسخنان و غزلهای از ته دل برخاسته تو فلک عقد ثريارا خواهد افشاند ، ابيات خالصانه شما تاابد در صحنه گيتی پرتو افکن است و انوار برخاسته از قلب نورانی ات در قالب غزلهای شور انگيز قلوب مشتاقان درگاه حق را نورانی تر خواهد نمود . حيات انسانها فرازها و نشيبهای زيادی دارد گاهی اوقات انسان با الهام گرفتن از فرامين و دستورات الهی و يقين نمودن به حقتعالی به مقامات و کرامات خاص نائل می گرددو همانند خواجه شيراز از ذات مقدس حق می گويد و درپرتو الفاظ دل انگيز شعری و درلفافه مهمترين حقايق هستی را بيان می کند ، و بعضی از رازهای نهفته را برملا می سازد و قريب پانصد غزل ناب می سرايد و زندگی را برای جهانيان اميدوارکننده و دوست داشتنی می سازد ، آری گردنبند ثريا لايق چنين انسان والا مقام می باشد ، هرکسی که می خواهد به چنين توفيقات عالی دست يابد بايد مجاهدت نمايد و لحظه ای از تلاش و جهاد دريغ نورزد.

 

 


 


 


 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :