ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

خانواده

شهردارمی خواست بخوابد ولی خوابش نمی برد او به فکر جامعه بود ، نصفه های شب بود ، آهسته به کنار پنجره آمد ، ديد در شهر سکوت برقراراست و کسی در سطح شهر نيست ، از خود پرسيد واقعا شهروندان کجا هستند ؟ پاسخ اين بود : در خانه هايشان ، پس جامعه را خانواده تشکيل می دهد اگر خانوده ها اصلاح شود ، شهر نيز آباد می شود . او در دفتر ياداشت خود نوشت :

همکاری با آموزش و پرورش ، برای تشکيل کلاسهای آموزشی برای خانوده ها و تشکيل کلاسهای مشاوره برای ازدواج جوانان.

شهرشناسی

عمويم را اينگونه  نديده بودم يک دفعه به شهر علاقه پيداکرده بود می خواست موزه ها و کتابخانه های عمومی و جاهای باستانی را تماشا کند . وقتی علت را از او پرسيدم گفت : ميهمانی دارم که از شهر ديگر می خواهد به شهر ما بيايد، وقتی در تلفن از من پرسيد که شهر تو چگونه شهری است ؟

گفتم : شهر خوبی است ، پرسيد مثلا کجاهاش خوب است ؟ ماندم چه جواب بدهم گفتم : اگر بيايي نشانت می دهم ، حال خجالت می کشم اوبيايد بداند من شهر خودرا خوب نمی شناسم .

نقل از کتاب شهر خوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

 

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :