ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٥

عاشقان را متهم می کنند که هيچکاره اند و تنها در گوشه ای نشسته اند و هذيان می گويند ، ديگر روزگار عوض شده است و تحولاتی در دنيای امروز رخ داده است و همگان به دنبال علم و دانش اند و کاخ های سربه فلک کشيده ای در تمام نقاط گيتی برپا شده است ، و فن آوری و علم به سرعت سر سام آوری پيشرفت می کند . و بغرنجترين مشکلات بشری را با تکيه به علم و تکنولوژی جديد حل می کنند ، و حتی به علوم قديمه نيز اعتنائی ندارند و دانشمندان به مسائل جديدتری دسترسی پيدا کرده اند و با زدن يک کليد می توانی کليه اندوخته های خودرا به تمام دنيا منتقل کنی و از تمام دنيا اطلاعات لازم را بگيری ، آری با اين همه ترقی و پيشرفت عشاق چه کاره اند اصلا اين گروه موجودات زايدی هستند ، جامعه امروزی ما به اينگونه افراد نيازی ندارد . چون عصرما با عصرهای گذشته فرق کرده است ، در پاسخ منتقدين عشاق فقط يک مطلب عرض می کنم ( آنها نه عشق را شناخته اند و نه عشاق را )چونکه به ظاهر افراد می نگرند و به شعارهای افراد توجه دارند و کاری با اعمال و کردار افراد ندارند ، در کدام مکتب نوشته شده است که عشاق بايد در گوشه ای بنشينند و فقط شعر بگويند و يا ورد بخوانند و يا تسبيح بدست گيرند و با سر و صورت در هم و برهم بيننده خودرا فراری دهند ، اينگونه برداشتها ، تصورات و توهمات عده ای است که حوصله تحقيق و مطالعه و مقايسه و سنجش را ندارند ، فقط ظاهر افراد را مد نظر قرارمی دهند و عملکرد عده ای فرصت طلب را به حساب عشاق می گذارند ، ولی نه اين چنين نيست ، من عشق ورزيدن را در لابه لای امواجی می بينم که پيامهای مردم را از نقاط دوردست به همديگر می رساند و يا در سيستم مادربرد کامپيوتری می بينم که تمام اجزای دستگاه برروی آن سوار شده اند و يا در عملکرد پردازنده ای می بينم که تمام قطعات را مديريت و پردازش می کند ، و اطلاعات را به نحو خاص خودش هدايت می کند و يا در هاردی و حافظه ای می بينم که اطلاعات را به نحو احسن و دقيق ذخيره می کند ، و حتی معشوق را در فراسوی امواج ، سيم ها و کابل ها و ماهواره ها مشاهده می کنم . چرا اين حرف هارا می زنم ، به دليل اينکه عشاق واقعی از يادگرفتن و مطالعه و تحقيق بيزار نيست ، بلکه عاشقی يعنی اندوختن علم و دانش ، عشاق واقعی همان هايي هستند که به همت خود به اختراعات و ابداعات بزرگی دست يافته اند ، و در سخت ترين شرايط پيچيده ترين کارها را انجام داده اند ، در عين حال خودرا در نزد معشوق حس می کردند ، عشق ورزيدن يعنی مجاهدت کردن ، عشق ورزيدن يعنی تلاش و کارکردن ، عشق ورزيدن يعنی مطالعه و تحقيق کردن ، عشق ورزيدن يعنی به سيستم مدرک و مدرک گرائی کنونی پاسخ منفی دادن ، زيرامدرک گرايي عامل انحطاط و عقب ماندگی ماست ، عاشق در بستر مبارزه و تلاش همچنان در غم معشوق می سوزد.

دلم از دست غمت دامن صحــرا  بگرفت     غمت از سرننهم گر دلت از ما بگــــرفت

دوش چون مشغله شوق تو بگرفت وجود     سايه ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت

 

 

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :